مشکات

نمی گویم فرامو شم مگن هرگز... ولی گاهی به یاد آور رفیقی را که می دانی نخواهی رفت از یادش



نویسنده : گاهی مثل باران.. ; ساعت ۱٠:٥٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٥ شهریور ۱۳۸٧

من سفیدم مثه ابر
من سبزم مثه درخت
من زردم مثه خورشید
من سرخم مثه ارتش سرخ
من ابیم مثه آسمون
من خاکستری ام مثه جنگ
من رنگی ام مثه رنگین کمون
من تاریکم مثه شب
من سیالم مثه موسیقی
من برنده ام مثه شمشیر
من غیر قابل پیش بینی ام مثه تک شاخ
من بلند پروازم مثه عقاب
من شفافم مثه شیشه
من پاکم مثه بارون
من تنهام مثه خودم
من غیر قابل تحملم مثه خودم
من نمیدونم کی هستم
من خودمم نه هیچکس
منو بشناس و تحملم کن




کلمات کلیدی :شعر




بانک مقاله و تحقیق، پایان نامه و پروژه آماده فارسی  بازی World of Warcraft: Cataclysm – دنیای وارکرافت : دگرگونی