آمد اما در نگاهش آن نوازشها نبود
چشم خواب آلوده اش را مستی رویا نبود
لب همان لب بود اما بوسه اش گرمی نداشت
دل همان دل بود اما مست و بی پروا نبود
روی دل فریاد دل خاموش شد
آخر آن تنها امید جان من تنها نبود
کلمات کلیدی :شعر
آمد اما در نگاهش آن نوازشها نبود
چشم خواب آلوده اش را مستی رویا نبود
لب همان لب بود اما بوسه اش گرمی نداشت
دل همان دل بود اما مست و بی پروا نبود
روی دل فریاد دل خاموش شد
آخر آن تنها امید جان من تنها نبود