مشکات

نمی گویم فرامو شم مگن هرگز... ولی گاهی به یاد آور رفیقی را که می دانی نخواهی رفت از یادش



نویسنده : گاهی مثل باران.. ; ساعت ۱:۳٩ ‎ب.ظ روز شنبه ٤ آبان ۱۳۸٧

پریشان خاطری غمناک سربرسجده میگرید

 خدایا! این منم افتاده برخاک نیاز تو 

بزرگا! مهربانا! بنده ای آلوده دامانم

سخن میلرزد از شرم گناهم در نماز تو

 

 چوبانگ مرغ شب درپرنیان باد می پیچد

 من ازناهوشیاری درپرند خواب، مدهوشم

چراغ ماه شبها درحباب هاله می رقصد

 ولی من تا سحر مانند شمع مرده خاموشم

 

خداوندا به چنگ نفس نافرمان گرفتارم

 چو آهویی که افتد بی خبر دردام صیادی

 دلم چون گور،تاریکست وازآن برنمی خیزد

 نه شور نغمه ای-نه آه جانسوزی-نه فریادی

 

شعر از : مهدی سهیلی

منبع : http://ashkemahtab67.persianblog.ir




کلمات کلیدی :شعر




بانک مقاله و تحقیق، پایان نامه و پروژه آماده فارسی  بازی World of Warcraft: Cataclysm – دنیای وارکرافت : دگرگونی