مشکات

نمی گویم فرامو شم مگن هرگز... ولی گاهی به یاد آور رفیقی را که می دانی نخواهی رفت از یادش



نویسنده : گاهی مثل باران.. ; ساعت ۱٠:۳٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳ مهر ۱۳٩٠

 

ضامن آهو

کاش من یک بچه آهو می شدم
می دویدم روز و شب در دشتها
توی کوه و دشت و صحرا روز و شب
می دویدم تا که می دیدم تو را

کاش روزی می نشستی پیش من
می کشیدی دست خود را بر سرم
شاد می کردی مرا با خنده ات
دوست بودی با من و با خواهرم

چونکه روزی مادرم می گفت تو
دوست با یک بچه آهو بوده ای
خوش به حال بچه آهویی که تو
توی صحرا ضامن او بوده ای

پس بیا من بچه آهو می شوم
بچه آهویی که تنها مانده است
بچه آهویی که تنها و غریب
در میان دشت و صحرا مانده است

روز و شب در انتظارم پس بیا
دوست شو با من مرا هم ناز کن
بند غم را از دو پای کوچکم
با دو دست مهربانت باز کن 

                                         افسانه شعبان نژاد




کلمات کلیدی :شعر و کلمات کلیدی :امام رضا




نویسنده : گاهی مثل باران.. ; ساعت ۱۱:٢۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳ مهر ۱۳٩٠

 

می دونی می خوام کجا برم

می دونی می خوام چیکار کنم

می خوام برای کفترا

یه خورده گندم ببرم

 

 

اونجا که گنبدش طلاست

با کفتراش پر بزنم

دوسش دارم اماممه

در خونشو در بزنم

 

 

بعضی شبا تو خونمون

 بابام به مادرم می گه

می خوام برم امام رضا

به خدا دلم تنگ دیگه

 

 

بابام می گه امام رضا

مریضا رو شفا می ده

دوای درد مردمو

از طرف خدا می ده

 

 

می خوام برم به مشهد و

 یه هفته اونجا بمونم

تو حرم امام رضا

نماز حاجت بخونم

 

 

بهش بگم امام رضا

مریضا رو شفا بده

دوای درد مردمو

از طرف خدا بده

 

 

آقاجون می خوام بیام به مشهدت

به طواف کفترای گنبدت

براشون یه کیسه گندم بیارم

خبر از دردای مردم بیارم

 

 

بهشون بگم برام دعا کنن

اونقدرتا که تو رو رضا کنن

                    شعر از مرحوم آقاسی. روحش شاد

 




کلمات کلیدی :شعر و کلمات کلیدی :امام رضا




بانک مقاله و تحقیق، پایان نامه و پروژه آماده فارسی  بازی World of Warcraft: Cataclysm – دنیای وارکرافت : دگرگونی