درد من و تمام تبرخوردهها یکیست
باور نمیکنیم که مردیم مدتیست
آنها در انتظار دوباره پرندهای
من فکر بازگشت کسی که نبود و نیست
از هرکجا نرفته به من بازگشتهای
ای بومرنگ خستهی من! یک نفس بایست!
یک عمر میدویم و به جایی نمیرسیم
یک عمر میدویم؟ دویدن برای چیست؟!
در پیله خوشتریم که در چشم روزگار
کفتار و کرم و کفتر و پروانه هم یکیست
بیچاره قلب من که در این جنگل شلوغ
خرگوش مرده زاده شد و لاکپشت زیست

کلمات کلیدی :
شعر و کلمات کلیدی :
عکس
این سروده حاج محمود کریمی خطاب به
برخی از مسئولین نگاشته شده است .
چند ماهی است در صدا سیما / آمده طنز پرطرفداری
در حقیقت سیاسی و کمدی / گریه دار است و خنده بازاری
جای اسم و مقام و حرف رکیک / بین برنامه بوق باب شده
جای لفظ فلان فلان قدیم / بوق ممتد ولی حساب شده
اگر اهل سیاست و ذوقی / من هم امروز حرف ها دارم
و چه خوب است در سخن جای / بعضی الفاظ بوق بگذارم
آی آقای بوق خالی بند / بوق ها را نریختی به حساب
بوق سهم عدالتت پس کو / مسکن بوق بی حساب و کتاب
همه بی کار و داده ای به یکی / چند پست کلیدی اهدائی
بزن از حلق مردم مظلوم / بده بوقاند یار بوقائی
مانده ام بوق از کجا آمد / روی فرمان چرخ تو جا شد
مثل دوران بوق در بر تو /بوق پیدا شد و "هویدا" شد
دوستم با تو گفت از در لطف / درد خود با خلوص درمان کن
بوق بیرون فتاده ات دیدند / زشتی بوق خویش پنهان کن
طفلکی حرف بد نگفته به تو / اصلا این حرف را بزن تو به من
من اگر با تو حرف بوق زدم / بوق من را خودت بیا بشکن
یاد داری که بوق قبل از تو /بوق ها را شنید و کرد انکار
بس که هشدار را ندیده گرفت / منحرف شد ز راه و زد به چنار
شطّ رنج است ضربه ی حداد / بعد هر ضربه کیش و مات حدید
مرد باید که حرف حق بزند / هرکه عاش سعید مات سعید
شعری در وصف خدا
اثری از : زنده یاد قیصر امین پور
پیش از اینها فکر می کردم خدا
خانه ای دارد کنار ابرها
دوستت دارمها را نگه میداری برای روز مبادا،
دلم تنگ شدهها را، عاشقتمها را…
این جملهها را که ارزشمندند الکی خرج کسی نمیکنی!
باید آدمش پیدا شود!
باید همان لحظه از خودت مطمئن باشی و باید بدانی که فردا، از امروز گفتنش پشیمان نخواهی شد!
سِنت که بالا میرود کلی دوستت دارم پیشت مانده، کلی دلم تنگ شده و عاشقتم
مانده که خرج کسی نکردهای و روی هم تلنبار شدهاند!
فرصت نداری صندوقت را خالی کنی.! صندوقت سنگین شده و نمیتوانی با خودت بِکشیاش…
شروع میکنی به خرج کردنشان!
توی میهمانی اگر نگاهت کرد اگر نگاهش را دوست داشتی
توی رقص اگر پابهپایت آمد اگر هوایت را داشت اگر با تو ترانه را به صدای بلند خواند
توی جلسه اگر حرفی را گفت که حرف تو بود اگر استدلالی کرد که تکانت داد
در سفر اگر شوخ و شنگ بود اگر مدام به خندهات انداخت و اگر منظرههای قشنگ را نشانت داد
برای یکی یک دوستت دارم خرج میکنی برا ی یکی یک دلم برایت تنگ میشود
خرجمیکنی! یک چقدر زیبایی یک با من میمانی؟
بعد میبینی آدمها فاصله میگیرند متهمت میکنند به هیزی… به مخزدن به اعتماد آدمها!
سواستفاده کردن به پیری و معرکهگیری…
اما بگذار به سن تو برسند!
بگذار صندوقچهشان لبریز شود آنوقت حال امروز تو را میفهمند بدون اینکه تو را به یاد بیاورند
غریب است دوست داشتن.
و عجیب تر از آن است دوست داشته شدن...
وقتی میدانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد ...
و نفسها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده؛
به بازیش میگیریم هر چه او عاشقتر، ما سرخوشتر، هر چه او دل نازکتر، ما بی رحم تر.
تقصیر از ما نیست؛
تمامیِ قصه هایِ عاشقانه، اینگونه به گوشمان خوانده شدهاند
از: دکتر علی شریعتی
بیخودی پرسه زدیم صبحمان شب بشود
بیخودی حرص زدیم سهممان کم نشود
ما خدا را با خود سر دعوا بردیم و قسم ها خوردیم
ما به هم بد کردیم
ما به هم بد گفتیم
ما حقیقت ها را زیر پا له کردیم
و چه حظی بردیم که زرنگی کردیم
روی هر حادثه ای حرفی از پول زدیم
از شما میپرسم:
ما که را گول زدیم؟؟؟؟؟؟
دکتر شریعتی

به سلامتی
بچه های قدیم که با ذغال واسه ی خودشون سبیل می ذاشتن تا شبیه باباهاشون بشن، نه بچه های الان که ابروهاشون رو بر می دارن تا شبیه مادراشون بشن

آنگاه که غرور کسی را له می کنی،
آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی،
آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی،
آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ،
آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی،
آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری ،
می خواهم بدانم،
دستانت رابسوی کدام آسمان دراز می کنی تابرای
خوشبختی خودت دعا کنی؟
سهراب سپهری

دانلود
سلام بهونه ی قشنگ من برای زندگی..... آره بازم منم همون دیوونه همیشگی
فدای مهربونیات چه میکنی با سرنوشت..... دلم واست تنگ شده بود این نامه رو واست نوشت
حال منو اگه بخوای رنگ گلای قالیه..... جای نگاهت بد جوری تو صحن چشمام خالیه
ابرا همه پیش منن اینجا هوا پر از غمه..... از غصه هام هرچی بگم جون خودت بازم کمه
دیشب دلم گرفته بود رفتم کنار آسمون..... فریاد زدم یا تو بیا یا منو پیشت برسون
فدای تو نمی دونی بی تو چه دردی کشیدم..... حقیقتو واست بگم به آخر خط رسیدم
رفتی و من تنها شدم با غصه های زندگی..... قسمت تو سفر شد و قسمت من آوارگی
نمی دونی چقدر دلم تنگه برای دیدنت..... برای مهربونیات ، نوازشات ، بوسیدنت
به خاطرت مونده یکی همیشه چشم به راهته ؟..... یه قلب تنها و کبود هلاک یک نگاهته ؟
من میدونم همین روزا عشق من از یادت میره..... بعدش خبر میدن بیا که داره دوستت می میره
روزات بلنده یا کوتاه دوست شدی اونجا با کسی؟..... بیشتر از این منو نذار تو غصه و دلواپسی
یه وقت منو گم نکنی تو دود این شهر غریب..... یه سرزمین غربته با صدتا نیرنگ و فریب
فدای تو یه وقت شبا بی خوابی خستت نکنه..... غم غریبی عزیزم زرد و شکستت نکنه
چادر شب لطیفت تو از روت شبا پس نزنی.... تنگ بلور آب تو یه وقت نا غافل نشکنی
اگه واست زحمتی نیست بر سر عهدمون بمون..... منم تو رو سپردمت دست خدای مهربون
راستی دیروز بارون اومد من و خیالت تر شدیم..... رفتیم تو قلب آسمون با ابرا همسفر شدیم
از وقتی رفتی آسمونمون پر کبوتره..... زخم دلم خوب نشده از وقتی رفتی بد تره
غصه نخور تا تو بیای حال منم اینجوریه..... سرفه های مکررم مال هوای دوریه
گلدون شمعدونی مونم عجیب واست دلواپسه..... مثه یه بچه که باره اوله میره مدرسه
تو از خودت برام بگو، بدونه من خوش میگذره؟..... دلت مخواد می اومدم یا تنها رفتی بهتره ؟
از وقتی رفتی تو چشام فقط شده کاسه خون..... همش یه چشمم به دره چشم دیگم به آسمون
یادت میاد گریه هامو ریختم کناره پنجره؟..... داد کشیدم ترو خدا نامه بده یادت نره
یادت میاد خندیدی و گفتی حالا بذار برم..... تو رفتی و من تا حالا کناره در منتظرم
امروز دیدم دیگه داری منو فراموش می کنی..... فانوسه آرزوهامونو داری خاموش می کنی
گفتم واست نامه بدم نگی عجب چه بی وفاست..... با این که من خوب می دونم جواب نامه با خداست
عکسای نازنین تو با چند تا گل کنارمه..... یه بغض کهنه چند روزه دائم در انتظارمه
تنها دلیل زندگی با یه غمی دوستت دارم..... داغ دلم تازه میشه اسمت و وقتی میارم
وقتی تو نیستی چه کنم با این دل بهونه گیر؟..... مگه نگفتم چشمات و از چشم من هیچوقت نگیر
حرف من و به دل نگیر همش ماله غریبیه..... تو رفتی من غریب شدم چه دنیایه عجیبیه
زودتر بیا بدون تو اینجا واسم جهنمه..... دیوار خونمون پر از سایه غصه و غمه
تحملی که تو دادی دیگه داره تموم میشه..... مگه نگفتی همه جا مال منی تا همیشه؟
دلم واست شور میزنه این دل و بی خبر نذار..... تو رو خدا با خوبیات رو هیچ دلی اثر نذار
فکر نکنی از راه دور دارم سفارش میکنم..... به جون تو فقط دارم یه قدری خواهش میکنم
اگه بخوام برات بگم شاید بشه صدتا کتاب..... که هر صفحش قصه چندتا درده و چندتا عذاب
می گم شبا ستاره ها تا می تونن دعات کنن..... نورشونو بدرقه پاکی خنده هات کنن
یه شب تو پاییز که غمت سر به سر دل می ذاره..... مریم همون کسی که بیشتر از همه دوست داره
دانلود
همه جا کفر و دروغ همه جا ظلم و ستم
چهره مــردم شـهــر هــمــگــی آیــه غــم
الله الله تو پناهی بر ضعیفان یا الله
قــصـرها قــصـر بلا حاکمش تشنه خون
مــردم شهـر فقیر هـمـه در بـنـد و زبون
حقشان قسمت گـرگ فرششان خاک زمین
هــمـه در رنـج و عذاب حـاکـمـش کاخ نشین
الله الله تو پناهی بر ضعیفان یا الله
در جـواب یــک نــدا خلقی آمد به خروش
گفت هان ای زن و مرد جــامــة رزم بپوش
روز قیام است و جهاد کشتن دیو بد نهاد
رسالت محمد است هر دو جهان هر دو بهار
خلق بیدار شدند همه آمادة جنگ
سینهها مثل سپر جلوی تیر و تفنگ
الله الله تو پناهی بر ضعیفان یا الله
هـمـه آمــادة رزم بی هراس از غم نان
نقش بست روی زمین خون هر پیر و جوان
روز قیام است و جهاد کشتن دیو بد نهاد
رسالت محمد است هر دو جهان هر دو بهار
کاخ ابلیس زمان گشت ویران و خراب
آرزوهای محال همه شد نقش بر آب
الله الله تو پناهی بر ضعیفان یا الله
کز آزادی خلق شد قیام زن و مرد
نه مسلسل نه تفنگ چارة کار نکرد
رمز پیروزی خلق عزم چون آهن و گرز
دین خون شهدا همه بر گردن ماست
الله الله تو پناهی بر ضعیفان یا الله
برای دانلود آهنگ اینجارا کلیک کنید
دانلود
پدری با پسری گفت به قهر
که تو آدم نشوی جان پدر
حیف از آن عمر که ای بی سروپا
در پی تربیتت کردم سر
دل فرزند از این حرف شکست
بی خبر از پدرش کرد سفر
رنج بسیار کشید و پس از آن
زندگی گشت به کامش چو شکر
عاقبت شوکت والایی یافت
حاکم شهر شد و صاحب زر
چند روزی بگذشت و پس از آن
امر فرمود به احضار پدر
پدرش آمد از راه دراز
نزد حاکم شد و بشناخت پسر
پسر از غایت خودخواهی و کبر
نظر افگند به سراپای پدر
گفت گفتی که تو آدم نشوی
تو کنون حشمت و جاهم بنگر
پیر خندید و سرش داد تکان
گفت این نکته برون شد از در
«من نگفتم که تو حاکم نشوی
گفتم آدم نشوی جان پدر»
جامی
اول متن زیر رو بخونید، بعد فایل رو گوش کنید
یه روز وقتی عاشقی، دلت میگیره
توی کویر چشمات، بارون میگیره
اسیر رویا میشی، اسیر عشقت
فقط اونو میبینی، تو قلب و چشمت
خداوندا خدایا، میخوام عاشق بمونم
با شعرایی که زیباس، اینو براش بخونم
حالا فایل را دانلود کنید تا اشعار بالا را با صدای ملیکای دوساله و باباش گوش کنید! حتما خوشتون میاد.
دانلود

دانلود آهنگ منو دریاب (خسته)
که آهنگ متن فیلم سینمایی
پنجمین سوار سرنوشت هم هست
با صدای مرحوم مازیار


متن ترانه فوق العاده زیبای ماهیگیر مرحوم مازیار
این همه اون دستاتو بالا و پایین نکن
لب بچه ماهی رو با قلاب خونین نکن
ماهیگیر، ماهیگیر
اشک این بچه ماهی توی آبا ناپیداس
فریاد اون توی آب یه فریاد بی صداس
بذار تا بچه گی رو بذاره اون پشت سر
بتونه عاشق بشه وقتی می شه بزرگتر
ماهیگیر، ماهیگیر
ببین بازی کردنش پر از شوق موندنه
زندگی رو خواستن و مرگو از خود روندنه
خونه ی اون رودخونه س دریا براش یه رویاس
بزرگترین آرزوش رسیدن به دریاس
تابیدن آفتابو رو پولکاش دوس داره
دنیا براش قشنگه وقتی بارون می باره
ماهیگیر، ماهیگیر
دانلود
موزیک متن سریال خانگی “قلب یخی” با صدای “مازیار فلاحی”
این مجموعه نمایشی با کارگردانی “محمدحسین لطیفی” و با تهیه کنندگی “سید کمال طباطبایی” تولید شده است
توجه :این آهنگ در سایت تبیان می باشد

دانلود آهنگ
تیتراژ سریال خانگی “قلب یخی” با صدای “مازیار فلاحی”
منبع تبیان
پخش شده در شبکه خانگی شرکت تصویر دنیای هنر
سریال “قلب یخی”، اولین مجموعه ویژه شبکه نمایش خانگی در ایران از هفته اول مرداد ماه پا به شبکه ی نمایش خانگی گذاشته است.که به دلیل حضور بازیگران به نام ایران مورد استقبال مردم قرار گرفت.
کارگردانی این اثر به عهده ی محمدرضا لطیفی و تهیه کننده آن سید کمال طباطبایی می باشد.
بازیگران: حمید فرخ نژاد، حمید گودرزی، الناز شاکر دوست، مهراوه شریفی نیا، نسرین مقانلو، آشا محرابی، سید مهرداد ضیایی، لیدا عباسی، شیوا خسرو مهر، علیرضا کمالی، محمدرضا داوود نژاد، آنیتا قالیچی و با هنرمندی حسین یاری و امین حیایی و محمد رضا فروتن.
شعری در وصف خدا
اثری از : زنده یاد قیصر امین پور

پیش از اینها فکر می کردم خدا
خانه ای دارد کنار ابرها
مثل قصر پادشاه قصه ها
خشتی از الماس خشتی از طلا
پایه های برجش از عاج وبلور
بر سر تختی نشسته با غرور
ماه برق کوچکی از تاج او
هر ستاره، پولکی از تاج او
اطلس پیراهن او، آسمان
نقش روی دامن او، کهکشان
رعد وبرق شب، طنین خنده اش
سیل وطوفان، نعره توفنده اش
دکمه ی پیراهن او، آفتا ب
برق تیغ خنجر او ماهتاب
هیچ کس از جای او آگاه نیست
هیچ کس را در حضورش راه نیست
پیش از اینها خاطرم دلگیر بود
از خدا در ذهنم این تصویر بود
آن خدا بی رحم بود و خشمگین
خانه اش در آسمان،دور از زمین
بود، اما در میان ما نبود
مهربان وساده و زیبا نبود
در دل او دوستی جایی نداشت
مهربانی هیچ معنایی نداشت
هر چه می پرسیدم، ازخود، ازخدا
از زمین، از آسمان، از ابرها
زود می گفتند : این کار خداست
پرس وجو از کار او کاری خداست
هرچه می پرسی، جوابش آتش است
آب اگر خوردی، عذابش آتش است
تا ببندی چشم، کورت می کند
تا شدی نزدیک، دورت می کند
کج گشودی دست، سنگت می کند
کج نهادی پای، لنگت می کند
با همین قصه، دلم مشغول بود
خوابهایم، خواب دیو وغول بود
خواب می دیدم که غرق آتشم
در دهان اژدهای سرکشم
در دهان اژدهای خشمگین
بر سرم باران گرز آتشین
محو می شد نعره هایم، بی صدا
در طنین خنده ی خشم خدا ...
نیت من، در نماز و در دعا
ترس بود و وحشت از خشم خدا
هر چه می کردم، همه از ترس بود
مثل از بر کردن یک درس بود
مثل تمرین حساب وهندسه
مثل تنبیه مدیر مدرسه
تلخ، مثل خنده ای بی حوصله
سخت، مثل حل صدها مسئله
مثل تکلیف ریاضی سخت بود
مثل صرف فعل ماضی سخت بود
...
تا که یک شب دست در دست پدر
راه افتادم به قصد یک سفر
در میان راه، در یک روستا
خانه ای دیدم، خوب وآشنا
زود پرسیدم : پدر، اینجا کجاست ؟
گفت، اینجا خانه ی خوب خداست!
گفت : اینجا می شود یک لحضه ماند
گوشه ای خلوت، نمازی ساده خواند
با وضویی، دست و رویی تازه کرد
با دل خود، گفتگویی تازه کرد
گفتمش، پس آن خدای خشمگین
خانه اش اینجاست ؟ اینجا، در زمین ؟
گفت : آری، خانه او بی ریاست
فرشهایش از گلیم و بوریاست
مهربان وساده و بی کینه است
مثل نوری در دل آیینه است
عادت او نیست خشم و دشمنی
نام او نور و نشانش روشنی
خشم، نامی از نشانی های اوست
حالتی از مهربانی های اوست
قهر او از آشتی، شیرین تر است
مثل قهر مهربان مادر است
دوستی را دوست، معنی می دهد
قهر هم با دوست معنی می دهد
هیچ کس با دشمن خود، قهر نیست
قهری او هم نشان دوستی است...
...
تازه فهمیدم خدایم، این خداست
این خدای مهربان وآشناست
دوستی، از من به من نزدیک تر
از رگ گردن به من نزدیک تر
آن خدای پیش از این را باد برد
نام او را هم دلم از یاد برد
آن خدا مثل خیال و خواب بود
چون حبابی، نقش روی آب بود
می توانم بعد از این، با این خدا
دوست باشم، دوست، پاک وبی ریا
می توان با این خدا پرواز کرد
سفره ی دل را برایش باز کرد
می توان درباره ی گل حرف زد
صاف وساده، مثل بلبل حرف زد
چکه چکه مثل باران راز گفت
با دو قطره، صد هزاران راز گفت
می توان با او صمیمی حرف زد
مثل یاران قدیمی حرف زد
می توان تصنیفی از پرواز خواند
با الفبای سکوت آواز خواند
می توان مثل علفها حرف زد
با زبانی بی الفبا حرف زد
می توان درباره ی هر چیز گفت
می توان شعری خیال انگیز گفت
مثل این شعر روان وآشنا :
پیش از اینها فکر می کردم خدا

شعر دو کاج, یادی از ایام گذشته
________________________________
این شعر بسیار خواندنی سروده آقای محبت و از کتاب چهارم دبستان
در کنار خطوط سیم پیام خارج از ده دو کاج روئیدند
سالیان دراز رهگذران آن دو را چون دو دوست میدیدند
یکی از روز های سرد پاییزی زیر رگبار و تازیانه باد
یکی از کاج ها به خود لرزید خم شدو روی دیگری افتاد
گفت ای آشنا ببخش مرا خوب درحال من تامل کن
ریشه هایم زخاک بیرون است چند روزی مرا تحمل کن
کاج همسایه گفت با تندی مردم آزار از تو بیزارم
دور شو دست از سرم بردار من کجا طاقت تورا دارم
بینوا راسپس تکانی داد یار بی رحم و بی مروت او
سیمها پاره گشت و کاج افتاد برزمین نقش بست قامت او
مرکز ارتباط دید آن روز انتقال پیام ممکن نیست
گشت عازم گروه پی جویی تا ببیند که عیب کار از چیست
سیمبانان پس از مرمت سیم راه تکرار بر خطر بستند
یعنی آن کاج سنگدل را نیز با تبر تکه تکه بشکستند
--------------------
و حال نسخه جدید این شعر زیبا دو کاج
از همان شاعر دوکاج
در کنار خطوط سیم پیام خارج از ده دو کاج روئیدند
سالیان دراز رهگذران آن دو را چون دو دوست میدیدند
روزی از روزهای پائیزی زیر رگبار و تازیانه باد
یکی از کاج ها به خود لرزید خم شد و روی دیگری افتاد
گفت ای آشنا ببخش مرا خوب در حال من تأمل کن
ریشههایم ز خاک بیرون است چند روزی مرا تحمل کن
کاج همسایه گفت با نرمی دوستی را نمی برم از یاد
شاید این اتفاق هم روزی ناگهان از برای من افتاد
مهربانی بگوش باد رسید باد آرام شد، ملایم شد
کاج آسیب دیده ی ما هم کم کمک پا گرفت و سالم شد
میوه ی کاج ها فرو می ریخت دانه ها ریشه می زدند آسان
ابر باران رساند و چندی بعد ده ما نام یافت کاجستان
شاعر: محمد جواد محبت، همان شاعر دوکاج
:با تشکر از سرکار خانم ساجده پور رضازاده
در آستانه شب یلدا می شود به یاد محرومانی بود که هستند و فراموش شده اند
و می توان با هزینه کرد بخش ناچیزی از آنچه برای خود روا میداریم دلهای کوچکی را ...
باور کنیم عشق بازی به همین آسانیست
عشقبازی به همین آسانی است
که گلی با چشمی
بلبلی با گوشی
رنگ زیبای خزان با روحی
نیش زنبور عسل با نوشی
کارهموارۀ باران با دشت
برف با قلۀ کوه
رود با ریشۀ بید
باد با شاخه و برگ
ابر عابر با ماه
چشمهای با آهو
برکهای با مهتاب
و نسیمی با زلف
دو کبوتر با هم
و شب و روز و طبیعت با ما
عشقبازی به همین آسانی است...

شاعری با کلماتی شیرین
دستِ آرام و نوازشبخش بر روی سری
پرسشی از اشکی
و چراغ شب یلدای کسی با شمعی
و دلآرام و تسلا و مسیحای کسی یا جمعی
عشقبازی به همین آسانی است...
که دلی را بخری
بفروشی مهری
شادمانی را حرّاج کنی
رنجها را تخفیف دهی
مهربانی را ارزانی عالم بکنی
و بپیچی همه را لای حریر احساس
گره عشق به آنها بزنی
مشتریهایت را با خود ببری تا لبخند
عشقبازی به همین آسانی است...

هر که با پیش سلامی در اول صبح
هرکه با پوزش و پیغامی با رهگذری
هرکه با خواندن شعری کوتاه با لحن خوشی
نمک خنده بر چهره در لحظۀ کار
عرضۀ سالم کالای ارزان به همه
لقمۀ نان گوارایی از راه حلال
و خداحافظی شادی در آخر روز
و نگهداری یک خاطر خوش تا فردا
و رکوعی و سجودی با نیت شکر
عشقبازی به همین آسانی است

کلمات کلیدی :
شعر و کلمات کلیدی :
عکس
حضرت حیدر به نام فاطمه حساس بود
خلقت از روز ازل مدیون عطر یاس بود
ای که ره بستی در کوچه ها بر فاطمه
گردنت را میشکست آنجا اگر عباس بود

عالم همه قطره و دریاست حسین ،
خوبان همه بنده و مولاست حسین ،
ترسم که شفاعت کند از قاتل خویش ،
از بس که کرم دارد و آقاست حسین...
این خانه قشنگ است ولی خانه من نیست
این خانه قشنگ است ولی خانه من نیست
این خاک چه زیباست ولی خاک وطن نیست
آن کشور نو آن وطــــن دانش و صنعت
هرگز به دل انگیــــــــــزی ایران کهن نیست
در مشهد و یزد و قم و سمنان و لرستان
لطفی است که در کلگری و نیس و پکن نیست
در دامن بحر خزر و ساحل گیلان
موجی است که در ساحل دریای عدن نیست
در پیکر گلهای دلاویز شمیران
عطری است که در نافه ی آهوی ختن نیست
آواره ام و خسته و سرگشته و حیران
هرجا که روم هیچ کجا خانه من نیست
آوارگی وخانه به دوشی چه بلاییست
دردی است که همتاش در این دیر کهن نیست
من بهر که خوانم غزل سعدی و حافظ
در شهر غریبی که در او فهم سخن نیست.
هرکس که زند طعنه به ایرانی و ایران
بی شبهه که مغزش به سر و روح به تن نیست.
پاریس قشنگ است ولی نیست چو تهران
لندن به دلاویزی شیراز کهن نیست.
هر چند که سرسبز بود دامنه آلپ
چون دامن البرز پر از چین وشکن نیست
این کوه بلند است ولی نیست دماوند
این رود چه زیباست ولی رود تجن نیست
این شهرعظیم است ولی شهرغریب است
این خانه قشنگ است ولی خانه من نیست
چه خوش است حال مرغی که قفس ندیده باشد
چه نکوتر آنکه مرغــی ز قفـس پریده باشد
پـر و بـال ما بریدند و در قفـس گشـودند
چه رها چه بسته مرغی که پرش بریده باشد
من از آن یکی گـزیدم که بجـز یکـی ندیدم
که میان جمله خوبان به صفت گزیده باشد
عجب از حبیـبم آید که ملول می نماید
نکند که از رقیبان سـخنی شـنیده باشد
اگر از کسی رسیده است به ما بدی بماند
به کسی مبـاد از ما که بدی رسـیده باشد
برهنه خوشحال
پاسبان مردی به راهی دید و گفتا کیستی؟
گفت : فردی بی خیال و فارغ و آزاده ام
گفت : از بهر چه می رقصی و بشکن می زنی ؟
گفت : چون دارای شور و شوق فوق العاده ام
گفت : اهل خاک پاک اصفهانی یا اراک ؟
گفت : اهل شهر آباد و خوش آباده ام
گفت : خیلی شاد هستی ، باده لابد خورده ای
گفت : هم از باده خور بیزارم ، هم از باده ام
گفت : از جام وصال نازنینی سرخوشی ؟
گفت : از شهوت پرستی هم دگر افتاده ام
گفت : پس شاید قماری کرده ای ، پولی برده ای
گفت : من در راه برد و باخت پا ننهاده ام
گفت : پولی از دکان یا خانه ای کش رفته ای ؟
گفت : دزدی هم نمی چسبد به وضع ساده ام
گفت : آخر هیچ سرگرمی نداری روز و شب ؟
گفت : سرگرم نمازو سجده و سجاده ام
گفت : لابد ثروتی داری و دلشادی به پول ؟
گفت : من مستضعف و مسکین مادر زاده ام
گفت : آیا راستی آهی نداری در بساط ؟
گفت : خود پیداست این از وصله ی لباده ام
گفت : گویا کارمند ساد ه ای یا کارگر ؟
گفت : بیکارم ولی از بهر کار آماده ام
گفت : بیکاری و بی پولی ؟ پس این شادی ز چیست ؟!
گفت : یک زن داشتم ولی اینک طلاقش داده ام
| گرفتار |
الهی تب کنم شاید پرستارم تو باشی طبیب حاذق این قلب بیمارم تو باشی می دونی میشکنه این قلب من در کنج سینه اگه بیدار بشم و بازم به بالینم نباشی
نمی ترسم اگر در راه عشقت زا به را شم نمی ترسم اگر قربونی عشق تو باشم تو یه باغ گلی بزار که من خار تو باشم بزار تا اخر عمرم گرفتار تو باشم می خوام اسب مراد و زین کنم پشتش سوار شم بتازم سوی شهرت پشت خونت موندگار شم بدنبال تو از شهری به شهری راهی میشم بخوای آب می شم و در جوی عشقت جاری می شم الهی تب کنم شاید پرستارم تو باشی طبیب حاذق این قلب بیمارم تو باشی می دونی میشکنه این قلب من در کنج سینه اگه بیدار بشم و بازم به بالینم نباشی
می خوام هر جا که می رم همش حرف تو باشه بجز اسم تو می خوام دیگه اسمی نباشه منم من یک فدایی آره تا زنده هستم از اونروز تا همیشه بدون یار تو هستم از اونروز تا همیشه بدون یار تو هستم الهی تب کنم شاید پرستارم تو باشی طبیب حاذق این قلب بیمارم تو باشی می دونی میشکنه این قلب من در کنج سینه اگه بیدار بشم و بازم به بالینم نباشی
نمی ترسم اگر در راه عشقت زا به را شم نمی ترسم اگر قربونی عشق تو باشم تو یه باغ گلی بزار که من خار تو باشم بزار تا اخر عمرم گرفتار تو باشم می خوام اسب مراد و زین کنم پشتش سوار شم بتازم سوی شهرت پشت خونت موندگار شم بدنبال تو از شهری به شهری راهی میشم بخوای آب می شم و در جوی عشقت جاری می شم الهی تب کنم شاید پرستارم تو باشی طبیب حاذق این قلب بیمارم تو باشی می دونی میشکنه این قلب من در کنج سینه اگه بیدار بشم و بازم به بالینم نباشی
|
| |
انشاء
|
صبح یک روز سرد پائیزی روزی از روز های اول سال
بچه ها در کلاس جنگل سبز جمع بودند دور هم خوشحال
بچه ها غرق گفتگو بودند بازهم در کلاس غوغا بود
هر یکی برگ کوچکی در دست! باز انگار زنگ انشاءبود
تا معلم ز گرد راه رسید گفت با چهره ای پر از خنده
باز موضوع تازه ای داریم آرزوی شما در آینده
شبنم از رو برگ گل برخواست گفت میخواهم آفتاب شوم
ذره ذره به آسمان بروم ابر باشم دوباره آب شوم
دانه آرام بر زمین غلتید رفت و انشای کوچکش را خواند
گفت باغی بزرگ خواهم شد تا ابد سبز سبز خواهم ماند
غنچه هم گفت گرچه دل تنگم مثل لبخند باز خواهم شد
با نسیم بهار و بلبل باغ گرم راز و نیاز خواهم شد
جوجه گنجشک گفت میخواهم فارغ از سنگ بچه ها باشم
روی هر شاخه جیک جیک کنم در دل آسمان رها باشم
جوجه کوچک پرستو گفت: کاش با باد رهسپار شوم
تا افق های دور کوچ کنم باز پیغمبر بهار شوم
جوجه های کبوتران گفتند: کاش میشد کنار هم باشیم
زنگ تفریح را که زنجره زد باز هم در کلاس غوغا شد
هر یک از بچه ها بسویی رفت و معلم دوباره تنها شد
با خودش زیر لب چنین میگفت: آرزوهایتان چه رنگین است
کاش روزی به کام خود برسید! بچه ها آرزوی من اینست
سروده زنده یاد قیصر امین پور
|
گاهی گمان نمی کنی ولی می شود
گاهی نمی شود ، نمی شود ، که نمی شود
گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است
گاهی نگفته قرعه به نام تو می شود
گاهی گدای گدای گدایی و بخت نیست
گاهی تمام شهر گدای تو می شود
یکی از بهترین و زیباترین آهنگ هایی است تا
حالا از علی اصحابی شنیده ایم...

فرمت : Mp3 / کیفیت : 192Kbps
علی اصحابی - آهنگی برای ایران
فرمت : Mp3 / کیفیت : 128Kbps
علی اصحابی - آهنگی برای ایران
فرمت : Wma / کیفیت : 64Kbps
علی اصحابی - آهنگی برای ایران
لینک غیر مستقیم
متن ترانه آهنگی برای ایران با صدای علی اصحابی
هنوزم فانوس این دهکده ام
حرمت نفت و طلا تو خونمه
تو رو با تموم حرفا دوست دارم
اسمتون هنوز سر زبونمه
واسه کاشی کاریات دلواپسم
واسه حوضای عمیق نقاشی
واسه آینه کاری طاقای نور
واسه گنجشگکای اشی مشی
واسه گنجشگکای اشی مشی
اگه من مثل درختا ایستادم
ریشه هام تو دستای تو محکمه
رگام از تو خون می گیره شب و روز
منو با اسم تو می شناسن همه
مال من باش و نذار ستاره ها
مث فانوسای مرده بد بشن
وقتی سرما می زنه زمستونا
از سر نعش درختا رد بشن
اگه من مثل درختا ایستادم . . . . .
مال من باش و نذار ستاره ها . . . . .
وقتی سرما می زنه زمستونا . . . . . .
هنوزم ساقه ی لاله های تو
تازه از اشکای پنهون منه
مشتی از خاکتو بردار و ببین
تو رگاش نفت تو و خون منه
مال من باش و نذار ستاره ها
مث فانوسای مرده بد بشن
وقتی سرما می زنه زمستونا
از سر نعش درختا رد بشن
مال من باش و نذار . . . . . .
شاعر : عبدالجبار کاکایی
روزی مردی خواب عجیبی دید،
او دید که پیش فرشتههاست و به کارهای آنها نگاه میکند، هنگام ورود، دسته بزرگی از فرشتگان را دید که سخت مشغول کارند و تند تند نامههایی را که توسط پیکها از زمین میرسند، باز میکنند، و آنها را داخل جعبه میگذارند.
مرد از فرشتهای پرسید، شما چکار میکنید؟!
فرشته در حالی که داشت نامهای را باز میکرد، گفت: این جا بخش دریافت است وما دعاها و تقاضاهای مردم از خداوند را تحویل میگیریم. مرد کمی جلوتر رفت، باز تعدادی از فرشتگان را دید که کاغذهایی را داخل پاکت میگذارند و آنها را توسط پیکهایی به زمین میفرستند.
مرد پرسید: شماها چکار میکنید؟!
یکی از فرشتگان با عجله گفت: این جا بخش ارسال است، ما الطاف و رحمتهای خداوندی را برای بندگان میفرستیم.
مرد کمی جلوتر رفت و دید یک فرشتهای بیکار نشسته است مرد با تعجب از فرشته پرسید: شما چرا بیکارید؟!
فرشته جواب داد: این جا بخش تصدیق جواب است. مردمی که دعاهایشان مستجاب شده ، باید جواب بفرستند، ولی فقط عده بسیار کمی جواب میدهند.
مرد از فرشته پرسید: مردم چگونه میتوانند جواب بفرستند؟!
فرشته پاسخ داد:

بسیار ساده فقط کافیست بگویند: خدایا شکر
فرشته پاسخ داد:

بسیار ساده فقط کافیست بگویند:
خدایا شکر
کلمات کلیدی :
عکس و کلمات کلیدی :
شعر
یه روز خوب میاد
از
سروش هیچکس

فرمت : Mp3 / کیفیت : ۱۲۸Kbps
Hichkas – ye rooze Khoob miad
برگرفته از : شیراز دانلود
بیداد زمان (برگ خزان)
مرضیه
به رهی دیدم برگ خزان، پژمرده ز بیداد زمان، کز شاخه جدا بود؛
چو ز گلشن رو کرده نهان، در رهگذرش باد خزان، چون پیک بلا بود.
ای برگ ستمدیدهی پاییزی، آخر تو ز گلشن ز چه بگریزی؟
روزی تو هم آغوش گلی بودی، دلداده و مدهوش گلی بودی
ای عاشق شیدا، دلدادهی رسوا، گویمت چرا فسرده ام
در گل نه صفایی باشد نه وفایی، جز ستم ز وی نبرده ام
آه! خار غمش در دل بنشاندم، در ره او من جان بفشاندم
تا شد نوگل گلشن و زیب چمن
رفت آن گل من از دست، با خار و خسی پیوست
من ماندم و صد خار ستم، وین پیکر بی جان
ای تازه گل گلشن، پژمرده شوی چون من
هر برگ تو افتد به رهی پژمرده و لرزان
به رهی دیدم برگ خزان، پژمرده ز بیداد زمان، کز شاخه جدا بود؛
چو ز گلشن رو کرده نهان، در رهگذرش باد خزان، چون پیک بلا بود.
بشنوید
دانلود آهنگ
تیتراژ ابتدایی و انتهایی سریال
دارا و ندار
در این پست می توانید موسیقی تیتراژ ابتدایی و تیتراژ پایانی سریال دارا و ندار ، که از شبکه تهران و شبکه های استان در ایام نوروز هر شب پخش می شد را با لینک مستقیم و کیفیت عالی از سایت دانلودنشان دریافت نمایید.
دانلود آهنگ این دو تیتراژ با لینک مستقیم ( حجم ۴٫۰۲ مگابایت )
رمز عبور فایل : www.downloadneshan.com
منبع : دانلودنشان
زندگی یعنی همین لبخند تو
عشق یعنی یک نفر مانند تو
مرحبا بر عشق که تفسیرش توئی
آفرین بر آسمان،ماهش توئی
سلام...
خواننده و آلبوم این شعر رو کسی می شناسه..
البته واسه چند سال پیشه..
آبرومو اینجور نریز فکر نکنی چون بی کسم
هیشکی نداره هوامو خدا که هست بالا سرم
تا کی میخوای خوردم کنی جلو چشای این و اون
دق و دلی از کی داری که سر ما هی میاری
خوب میدونم غریبم و ندارم هیچ هم نفسی
هی نکوبون توی سرم بهم بگو تو بی کسی
دست خودم نیست بخدا از اون اول رو پیشونیم
مهر سیاهی هک شده که نباشم مثل شما
ای خدا جرمه من چی بود چرا سرنوشتم اینجوری بود
نگو تا کی باید بسوزم نگو که قسمتم نبود
بهش نشون بده که هستی بفهمه که مثل من زیاده
سرنوشتمون از اول اینجور رقم خورده سیاهه
این آخرین ترانمه خودکشی راهه چارمه
دارم میام پیش خودت این آخرین گناهمه
فقط یه چیز ازت میخوام تقاصمو بگیری و
بعد مرگم عین به سرش بیاری و
ای خدا جرمه من چی بود چرا سرنوشتم اینجوری بود
نگو تا کی باید بسوزم نگو که قسمتم نبود
بهش نشون بده که هستی بفهمه که مثل من زیاده
سرنوشتمون از اول اینجور رقم خورده سیاهه
این آخرین ترانمه خودکشی راهه چارمه
دارم میام پیش خودت این آخرین گناهمه ...
ضامن آهو
کاش من یک بچه آهو می شدم
می دویدم روز و شب در دشتها
توی کوه و دشت و صحرا روز و شب
می دویدم تا که می دیدم تو را
کاش روزی می نشستی پیش من
می کشیدی دست خود را بر سرم
شاد می کردی مرا با خنده ات
دوست بودی با من و با خواهرم
چونکه روزی مادرم می گفت تو
دوست با یک بچه آهو بوده ای
خوش به حال بچه آهویی که تو
توی صحرا ضامن او بوده ای
پس بیا من بچه آهو می شوم
بچه آهویی که تنها مانده است
بچه آهویی که تنها و غریب
در میان دشت و صحرا مانده است
روز و شب در انتظارم پس بیا
دوست شو با من مرا هم ناز کن
بند غم را از دو پای کوچکم
با دو دست مهربانت باز کن
افسانه شعبان نژاد
دکلمه جدید و فوق العاده زیبای پرویز پرستویی به نام نیستش

http://rapidshare.com/files/349516932/Parviz_Parastooee_-_Nisesh.mp3
بسیار زیباست حتما دانلود کنید..
کلمات کلیدی :
عکس و کلمات کلیدی :
شعر
این مطلب اولین بار در سال 2001 توسط زنی به نام ریتا در وب سایت یک کلیسا قرار گرفت، این مطلب کوتاه به اندازه ای تاثیر گذار و ساده بود که طی مدت 4 روز بیش از پانصد هزار نفر به سایت کلیسا ی توسکالوسای ایالت آلاباما سر زدند. این مطلب کوتاه به زبان های مختلف ترجمه شد و در سراسر دنیا انتشار پیدا کرد .
Interview with god
گفتگو با خدا
I dreamed I had an Interview with god
خواب دیدم در خواب با خدا گفتگویی داشتم .
So you would like to Interview me? "God asked."
خدا گفت : پس میخواهی با من گفتگو کنی ؟
If you have the time "I said"
گفتم : اگر وقت داشته باشید .
God smiled
خدا لبخند زد
My time is eternity
وقت من ابدی است .
What questions do you have in mind for me?
چه سوالاتی در ذهن داری که میخواهی بپرسی ؟
What surprises you most about humankind?
چه چیز بیش از همه شما را در مورد انسان متعجب می کند ؟
Go answered ….
خدا پاسخ داد ...
That they get bored with childhood.
این که آنها از بودن در دوران کودکی ملول می شوند .
They rush to grow up and then long to be children again.
عجله دارند که زودتر بزرگ شوند و بعد حسرت دوران کودکی را می خورند .
That they lose their health to make money
این که سلامتی شان را صرف به دست آوردن پول می کنند.
And then lose their money to restore their health.
و بعد پولشان را خرج حفظ سلامتی میکنند .
By thinking anxiously about the future. That
این که با نگرانی نسبت به آینده فکر میکنند .
They forget the present.
زمان حال فراموش شان می شود .
Such that they live in neither the present nor the future.
آنچنان که دیگر نه در آینده زندگی میکنند و نه در حال .
That they live as if they will never die.
این که چنان زندگی میکنند که گویی هرگز نخواهند مرد .
And die as if they had never lived.
و آنچنان میمیرند که گویی هرگز زنده نبوده اند .
God's hand took mine and we were silent for a while.
خداوند دست های مرا در دست گرفت و مدتی هر دو ساکت ماندیم .
And then I asked …
بعد پرسیدم ...
As the creator of people what are some of life's lessons you want them to learn?
به عنوان خالق انسان ها ، میخواهید آنها چه درس هایی اززندگی را یاد بگیرند ؟
God replied with a smile.
خدا دوباره با لبخند پاسخ داد .
To learn they cannot make anyone love them.
یاد بگیرند که نمی توان دیگران را مجبور به دوست داشتن خود کرد .
What they can do is let themselves be loved.
اما می توان محبوب دیگران شد .
learn that it is not good to compare themselves to others.
یاد بگیرند که خوب نیست خود را با دیگران مقایسه کنند .
To learn that a rich person is not one who has the most.
یاد بگیرند که ثروتمند کسی نیست که دارایی بیشتری دارد .
But is one who needs the least.
بلکه کسی است که نیاز کم تری دارد
To learn that it takes only a few seconds to open profound wounds in persons we love.
یاد بگیرند که ظرف چند ثانیه می توانیم زخمی عمیق در دل کسانی که دوست شان داریم ایجاد کنیم .
And it takes many years to heal them.
و سال ها وقت لازم خواهد بود تا آن زخم التیام یابد .
To learn to forgive by practicing forgiveness.
با بخشیدن ، بخشش یاد بگیرن .
To learn that there are persons who love them dearly.
یاد بگیرند کسانی هستند که آنها را عمیقا دوست دارند .
But simply do not know how to express or show their feelings.
اما بلد نیستند احساس شان را ابراز کنند یا نشان دهند .
To learn that two people can look at the same thing and see it differently.
یاد بگیرند که میشود دو نفر به یک موضوع واحد نگاه کنند و آن را متفاوت ببینند .
To learn that it is not always enough that they are forgiven by others.
یاد بگیرند که همیشه کافی نیست دیگران آنها را ببخشند .
They must forgive themselves.
بلکه خودشان هم باید خود را ببخشند .
And to learn that I am here.
و یاد بگیرن که من اینجا هستم .
Always
کلمات کلیدی :
شعر و کلمات کلیدی :
عکس

آنکه رخسار ترا اینهمه زیبا می کرد
کاش از روز ازل فکر دل ما می کرد
آنکه می داد ترا حسن و نمی داد وفا
کاشکی فکر من عاشقِ شیدا می کرد
یا نمی داد ترا اینهمه بیدادگری
یا مرا در غم عشق تو شکیبا می کرد
کاشکی گم شده بود این دلِ دیوانه من
پیش از آن روز که گیسوی تو پیدا می کرد
ای که در سوختنم با دلِ من ساخته ای
کاش یک شب دلت اندیشه فردا می کرد
کاش می بود به فکر دلِ دیوانه ما
آنکه خلق پری از آدم و حوا می کرد
کاش درخواب شبی روی تو می دید عماد
بوسه ای از لب لعل تو تمنا می کرد
عماد خراسانی
کلمات کلیدی :
شعر و کلمات کلیدی :
عکس

الو .. سلام.. منزل خداست؟
این منم مزاحمی که آشناست
هزار دفعه این شماره را دلم گرفته است
ولی هنوز پشت خط در انتظار یک صداست
شما که گفته اید پاسخ سلام واجب است
به ما که می رسد ، حساب بنده هایتان جداست؟
الو دوباره قطع و وصل تلفنم شروع شد
خرابی از دل من است یا که عیب سیم هاست؟
چرا صدایتان نمی رسد کمی بلند تر صدای من چطور؟
خوب و صاف و واضح و رساست؟
اگر اجازه می دهی برایت درد دل کنم
شنیده ام که گریه بر تمام دردها شفاست
دل مرا بخوان به سوی خود تا که سبک شوم
پناهگاه این دل شکسته خانه ی شماست
الو ، مرا ببخش ، باز هم مزاحمت شدم
دوباره زنگ می زنم ، دوباره ، تا خدا خداست
دوباره ...... تا خدا خداست

اسم من چیست؟خدایا چه کنم، یادم نیست!
امشب آماده شدم تا چه کنم؟ یادم نیست!
من که همسایه ی نزدیک شقایق بودم،
پا شدم آمدم اینجا چه کنم؟ یادم نیست!
من چرا از تو بریدم؟وچرا برگشتم؟
و بنا شد که دلم را چه کنم؟ یادم نیست!
من نشانی دل دربه درم را،زیبا
از تو پرسیده ام ،اما چه کنم؟ یادم نیست!
این نوشته غزل کیست که من می خوانم؟
اسم او چیست؟خدایا چه کنم؟ یادم نیست!

دوست دارم بروم سر به سرم نگذارید
گریه ام را به حساب سفرم نگذارید
...
...
دوست دارم که به پابوسی باران بروم
آسمان گفته که پا روی پرم نگذارید
...
...
اینقدر آینه ها را به رخ من نکشید
این قدر داغ جنون بر جگرم نگذارید
...
...
چشمی آبی تر از آیینه گرفتارم کرد
بس کنید این همه دل دور و برم نگذارید
...
...
آخرین حرف من این است: زمینی نشوید
فقط از حال زمین بی خبرم نگذارید
برگرفته از : http://s-sem.40sotoon.net
مصراع اول این بیت رو یک شاعر هندی گفته ولی نتونست مصراع بعدی رو هم وزن ومرتبه مصراع اول پیدا کنه. مصراع دوم این بیت را خود امیرالمومنین کامل کرده است...
به ذره گر نظر لطف بوتراب کند
به آسمان رود و کار آفتاب کند
با صدای زیبای آیت الله هاشمی نژاد دانلود کنید
http://www.4shared.com/file/185635661/c1b4021c/hashemi_nezhad_ali.html
از جرس بشنوید بانگ رحیل............................کاین شما وین طریق پیر دلیل
ز امر او نور مهر افروزد..................................پیش پای شما و اهل سبیل
آنکه از سقف چرخ آویزد...............................هر شب از جمع اختران قندیل
هست تفسیر موی او والیل.............................رخ او راست والضحی تاویل
او مسمی و دیگران همه اسم........................او مثل هست و کار ما تمثیل
ایلیا نام اوست در تورات...................................بر یا اسم اوست در انجیل
اوریا نام او بود به زبور......................................در صحف اسم بود جزییل
نام عبرییش هست ملقاطیس...........................نام سریانیش بود شرحیل
چینی اش جینی و حبش تیرک.........................علیش خوانده کردگار جلیل
ما کجا وعلی ؟!که می سوزد............................اندر این راه شهپر جبرییل
چون که پا در رکاب بفشارد...............................رود از حد برون شمار قتیل
تا بدان حد که جبهه می ساید............................... بر در او ز عجز عزراییل
کشته ی او هزار ابراهیم............................... فد یه ی او هزار اسماعیل
کعبه را ساخت یا علی گویان...........................شد بلند این ندا ز نای خلیل
که , علی دست قادر ازلیست
رشته ی ما سوی به دست علیست
شمع می ریزم برایت یا امیرالمومنین
قدر این گلدسته هایت یا امیرالمومنین
یا قمر بنی هاشم
از کودکی دریا بودی
دریا دریا زیبا بودی
زیبا ترین سقا بودی
سقای زیبای دریا بودی
****
یک کربلا شیدا بودی
شیدایی در دلها بودی
دلداه ی آقا بودی
آقای دلهای شیدا بودی
****
نورچشم مولا بودی
قدر مولا والا بودی
والاترین لیلی بودی
لیلی والای مولا بودی
****
تنها بودی یکتا بودی
تنها یک عاشورا بودی
تنها بین صحرا بودی
تنهای تنهای تنها بودی
اگر از دست دادن عشقی با دلیل باشد ما تسلیم می شویم ، اما اگر عشقی را بدون دلیل از دست بدهیم ، هرگز خود را نخواهیم بخشود . (میلان کوندرا)
-_-_-_-_-_-_-_-_-_اس ام اس جدید_-_-_-_-_-_-_-_-_-
عاشق یک بار به دنیا میاد اما سه بار میمیره ، وقتی یارشو با کسی می بینه ، وقتی بفهمه اون دوستش نداره ، وقتی بفهمه هیچ وقت به اون نمیرسه .
-_-_-_-_-_-_-_-_-_اس ام اس جدید_-_-_-_-_-_-_-_-_-
هیچگاه به اندازه ی وقتی که عشق را از دست می دهیم ، غمگین نمی شویم . (زیکموند فروید ، روانشناس اتریشی)
-_-_-_-_-_-_-_-_-_اس ام اس جدید_-_-_-_-_-_-_-_-_-
زن وقتی دوست بدارد ، غیر از محبوب خود چیزی را نمی بیند و هرچه عاطفه ، مهربانی و نوازش و فداکاری دارد تنها برای او به کار می برد . (الفونوس دوده)
-_-_-_-_-_-_-_-_-_اس ام اس جدید_-_-_-_-_-_-_-_-_-
دلم در حلقه ی غم ها نشسته ، زبانم بسته و سازم شکسته ، وجودم پر ز شعر عاشقانه ست ، تو را می خواهم و این ها بهانه ست .
-_-_-_-_-_-_-_-_-_اس ام اس جدید_-_-_-_-_-_-_-_-_-
زیباترین تولدها ، آن هاییست که در رویا برای کسی می گیریم که عاشقانه دوستش داریم .
-_-_-_-_-_-_-_-_-_اس ام اس جدید_-_-_-_-_-_-_-_-_-
پس از مرگم بیا زیبا نگارم ، بیا با جمع دوستان بر مزارم ، سرت خم کن ببوس سنگ مزارم ، که من در زیر خاک چشم انتظارم .
-_-_-_-_-_-_-_-_-_اس ام اس جدید_-_-_-_-_-_-_-_-_-
برگ در انتهای زوال می افتد و میوه در ابتدای کمال ، بنگر که چگونه می افتی ، چون برگی زرد یا سیبی سرخ !
-_-_-_-_-_-_-_-_-_اس ام اس جدید_-_-_-_-_-_-_-_-_-
میشه مثل یک قطره اشک بعضیا رو از چشمت بندازی ، ولی هیچ وقت نمی تونی جلوی اشکی رو بگیری که با رفتن بعضیا از چشمت جاری میشه .
-_-_-_-_-_-_-_-_-_اس ام اس جدید_-_-_-_-_-_-_-_-_-
اگه نفس میکشم ، اگه میخندم ، اگه هنوز زنده ام ، اگه اشکهام هنوز خشک نشده ، دلیلی نداره جز تو .
نمی دانم چه می خواهم خدایا ،
به دنبال چه می گردم شب و روز
چه می جوید نگاه خسته من ،
چرا افسرده است این قلب پرسوز
ز جمع آشنایان می گریزم ،
به کنجی می خزم آرام و خاموش
نگاهم غوطه ور در تیرگیها ،
به بیمار دل خود می دهم گوش
گریزانم از این مردم که با من،
به ظاهر همدم و یکرنگ هستند
ولی در باطن از فرط حقارت ،
به دامانم دو صد پیرایه بستند
از این مردم که تا شعرم شنیدند ،
برویم چون گلی خوشبو شکفتند
ولی آن دم که در خلوت نشستند ،
مرا دیوانه ای بدنام گفتند
دل من ای دل دیوانه من ،
که می سوزی از این بیگانگی ها
مکن دیگر ز دست غیر فریاد ،
خدا را بس کن این دیوانگی ها
از فروغ فرخ زاد
نمی دانم آیا
اگر لحظه ای بال خوابیده این پرنده
به پرواز هم نه
به خمیازه ای باز باشد
به هفت آسمان تو یک ذره بر می خورد ؟
خنده را تا یاد دارم، شاد و شیرین و شکرریز است
چهرههایی هست اما این زمان
پیش چشم ما و پیرامونمان
خندههاشان شوم و تلخ و نفرتانگیز است
خنده پیروزی یغماگران
سنگدل جمعی که میخندند خوش،
بر گریههای دیگران!
غافلاند اینان که چشم روزگار
با سرانجام چنین خوش خندههایی آشناست
گریههایی در پی این خندههاست
فریدون مشیری
کتابی
خلوتی
شعری
سکوتی
مرا مستی و سکر زندگانی است
چه غم گر در بهشتی ره ندارم
که در قلبم بهشتی جاودانی است
اگر ساقی تویی پیمانه ات من
غریو شادی مستانه ات من
###
برای دیدن چشمان مستت
نشسته بر در میخانه ات من
###
اگر در شهر غربت بی نشانی
غریب افتاده ای کاشانه ات من
###
تو آن گنجی که پیدایی در انظار
نخور غم نازنین ویرانه ات من
###
دلت هر آنچه می خواهد بفرما
غلام خانه زاد خانه ات من
###
تو عاقل باش و با تدبیر سر کن
بمانم تا ابد دیوانه ات من
###
نگارا سو ختن تقدیر ما بود
تو شمع محفل و پروانه ات من
###
چه می شد هر زمان دلتنگ بودم
گذارم سر به روی شانه ات من








Good morning dear
I just want to say
I hope you have
A Beautiful day
And as the sun
Rises in the sky
The clouds I see
Are passing by
And on each cloud
A wish for you
That you'll enjoy
All that you do
And know you're loved
In every way
I hope you have
A Beautiful Day!


کلمات کلیدی :
شعر و کلمات کلیدی :
عکس
داستان عاشقانه ی یک شعر
این شعر و تصنیف زیبای اون رو همه ی ما حداقل یک بار خوندیم و شنیدیم.
شعری زیبا از مهرداد اوستا :
وفا نکردی و کردم، خطا ندیدی و دیدم
شکستی و نشکستم، بُریدی و نبریدم
اگر ز خلق ملامت، و گر ز کرده ندامت
کشیدم از تو کشیدم، شنیدم از تو شنیدم
کی ام، شکوفه اشکی که در هوای تو هر شب
ز چشم ناله شکفتم، به روی شکوه دویدم
مرا نصیب غم آمد، به شادی همه عالم
چرا که از همه عالم، محبت تو گزیدم
چو شمع خنده نکردی، مگر به روز سیاهم
چو بخت جلوه نکردی، مگر ز موی سپیدم
بجز وفا و عنایت، نماند در همه عالم
ندامتی که نبردم، ملامتی که ندیدم
نبود از تو گریزی چنین که بار غم دل
ز دست شکوه گرفتم، بدوش ناله کشیدم
جوانی ام به سمند شتاب می شد و از پی
چو گرد در قدم او، دویدم و نرسیدم
به روی بخت ز دیده، ز چهر عمر به گردون
گهی چو اشک نشستم، گهی چو رنگ پریدم
وفا نکردی و کردم، بسر نبردی و بردم
ثبات عهد مرا دیدی ای فروغ امیدم؟
ولی داستان عشق و خیانتی که باعث سروده شدن این شعر شد به گوش کمتر کسی رسیده.
من این داستان رو از زبان استاد ادبیات دوره ی پیش دانشگاهیم که از اساتید دانشگاه هستند شنیدم
و به دلیل زیبا ، غم انگیز و جالب بودن ، این جا برای شما بازگو می کنم
مهرداد اوستا در جوانی عاشق دختری شده و قرار ازدواج می گذارند. دختر جوان به دلیل رفت و آمد هایی که به دربار شاه داشته ، پس از مدتی مورد توجه شاه قرار گرفته و شاه به او پیشنهاد ازدواج می دهد.
دوستان نزدیک اوستا که از این جریان باخبر می شوند، به هر نحوی که اوستا متوجه خیانت نامزدش نشود سعی می کنند عقیده ی او را در ادامه ی ارتباط با نامزدش تغییر دهند. ولی اوستا به هیچ وجه حاضر به بر هم زدن نامزدی و قول خود نمی شود . تا اینکه یک روز مهرداد اوستا به همراه دوستانش ، نامزد خود را در لباسی که هدیه ای از اوستا بوده ، در حال سوار شدن بر خودروی مخصوص دربار می بیند...
مهرداد اوستا ماه ها دچار افسردگی شده و تبدیل به انسانی ساکت و کم حرف می شود. سالها بعد از پیروزی انقلاب ، وقتی شاه از دنیا می رود ، زن های شاه از ترس فرح ، هر کدام به کشوری می روند و نامزد اوستا به فرانسه ..
در همان روزها ، نامزد اوستا به یاد عشق دیرین خود افتاده و دچار عذاب وجدان می شود. و در نامه ای از مهرداد اوستا می خواهد که او را ببخشد. اوستا نیز در پاسخ نامه ی او تنها این شعر را می سراید..
حالا یک بار دیگه شعر رو بخونید ....
منبع: وبلاگ سیب های کال
وقتی در صحنه حق و باطل نیستی هرکجا که میخواهی باش. چه به نماز ایستاده باشی چه به شراب نشسته باشی هر دو یکیست
"دکتر علی شریعتی"
خدایا کفر نمی گویم
پریشانم خدایا کفر نمی گویم
پریشانم
چه می خواهی تو ازجانم
مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی
خداواندا
اگر روزی زعرش خود به زیر ایی
لباس فقر بپوشی
غرورت رابرای تکه نانی
به زیر پای نامردان بیاندازی
و شب آهسته و خسته
تهی دست و زبان بسته
به سوی خانه باز آیی
زمین و آسمان را کفر می گویی
نمی گوی
خداوندا
اگر در روز گرما خبر تابستان
تنت بر سایه ی دیوار بگشایی
لبت برکاسه ی مسی قیر اندود بگذاری
و قدری آن طرف تر
عمارتهای مرمرین بینی
و اعصابت برای سکه ای این سو آن سو در روان باشد
زمین و آسمان را کفر می گویی
نمی گویی
خداوندا
اگر روزی بشر گردی
زحال بندگانت با خبر کردی
پشیمان می شوی از قصه خلقت ، از این بودن از این بدعت
خداوندا تو مسئولی
خداوندا تو می دانی که انسان بودن و ماندن
در این دنیا چه دشوار است
چه رنجی می کشد انکس که انسان است و از احساس سرشار است
دانلود آهنگ
یک آهنگ بسیار زیبا . من که خیلی دوسش دارم. این آهنگ رو گروه ÷ارت خوندن.
بعضی از آهنگ های دیگه این گروه رو هم اسماش رو گذاشتم.
shoma midoonid (nani)#
sogoli
sharik
setare
nemikham begam
dooset daram
daram az yadet miram
avalin bar
اینم لینک دانلود غیر مستقیم ..
http://rapidshare.com/files/342795115/nazanin.mp3
شما میدونید (نانی)
میدونم یکی تو دنیاست وقتی که دلم میگیره
وقتی که بغض تو گلومه اون واسم دلنگرونه
شماها که دیگه قصه عشق من و اون رو میدونین
شماها که واسه دل عاشق من دارین میخونین
"نانی" جون منه، عشق منه، ساز منه
"نانی" دنیای کوچیکه من و رازه منه
"نانی" رویای هر روز و شب و تنهایی هام
"نانی" پروانه خوشرنگ آوازه منه
اون که اسمش با من آشنا ترینه، نازنینه
هنوزم عطر نفسهاش دلنشینه، نازنینه
آره انگار اسم اونم نازنینه
شماها که دیگه قصه عشق من و اون رو میدونین
شماها که واسه دل عاشق من دارین میخونین
کامل ترین آرشیو تک آهنگ ها و آلبوم های محسن چاوشی
آلبوم نفرین
جدایی (http://chavoshifull.webng.com/nefrin/Jodaei.mp3)
کفتر چاهی (http://chavoshifull.webng.com/nefrin/Kaftare%20Chahi.mp3)
مجنون و لیلی (http://chavoshifull.webng.com/nefrin/Majnon%20O%20Leyli.mp3)
مرگ (http://chavoshifull.webng.com/nefrin/Marg.mp3)
مسافر غریبه (http://chavoshifull.webng.com/nefrin/Mosafer%20Gharibe.mp3)
ناز چشمات (http://chavoshifull.webng.com/nefrin/Naze%20Cheshmat.mp3)
نفرین (http://chavoshifull.webng.com/nefrin/Nefrin.mp3)
تو مثل (http://chavoshifull.webng.com/nefrin/To%20Mesle.mp3)
http://i36.tinypic.com/if3nue.jpg
آلبوم خود کشی ممنوع
آهای خبر نداری (http://chavoshifull.webng.com/khodkoshi/Ahaye%20Khabar%20Nadari.mp3)
بانوی من (http://chavoshifull.webng.com/khodkoshi/Banoye%20Man.mp3)
امام رضا ( ع ) (http://chavoshifull.webng.com/khodkoshi/Emam%20Reza.mp3)
حسرت خیس (http://chavoshifull.webng.com/khodkoshi/Hasrat%20E%20Khis.mp3)
کلاف (http://chavoshifull.webng.com/khodkoshi/Kalaf.mp3)
خشخاش (http://chavoshifull.webng.com/khodkoshi/Khashkhash.mp3)
خاطره های مرده (http://chavoshifull.webng.com/khodkoshi/Khaterehay%20Morde.mp3)
خود کشی ممنوع (http://chavoshifull.webng.com/khodkoshi/Khod%20Koshi%20Mamno.mp3)
صبوری (http://chavoshifull.webng.com/khodkoshi/Sabori.mp3)
تو و فاصله (http://chavoshifull.webng.com/khodkoshi/To%20O%20Faseleh.mp3)
ریمیکس (http://chavoshifull.webng.com/khodkoshi/Remix.mp3)
http://i36.tinypic.com/if3nue.jpg
آلبوم لنگه کفش
بچه های جنوب (http://chavoshifull.webng.com/kafsh/Bachehaye%20Jonoub.mp3)
دل (http://chavoshifull.webng.com/kafsh/Del.mp3)
عشق دو حرفی (http://chavoshifull.webng.com/kafsh/Eshghe%20Do%20Harfi.mp3)
عشقمو دست کم نگیر (http://chavoshifull.webng.com/kafsh/Eshghamo%20Daste%20Kam%20Nagir.mp3)
غزل خون (http://chavoshifull.webng.com/kafsh/Ghazal%20Khon.mp3)
خاطره های مرده (http://chavoshifull.webng.com/kafsh/Khaterehaye%20Morde.mp3)
لنگه کفش (http://chavoshifull.webng.com/kafsh/Lengeh%20Kafsh.mp3)
رییس خوشگلا (http://chavoshifull.webng.com/kafsh/Raeise%20Khoshgela.mp3)
تنگ بلوری (http://chavoshifull.webng.com/kafsh/Tonge%20Bolouri.mp3)
http://i36.tinypic.com/if3nue.jpg
آلبوم متاسفم
ابرای پاییزی (http://chavoshifull.webng.com/moteasefam/Abraye%20Paeizi.mp3)
عروس من (http://chavoshifull.webng.com/moteasefam/Aroose%20Man.mp3)
فلسطین (http://chavoshifull.webng.com/moteasefam/Felestin.mp3)
گل سر (http://chavoshifull.webng.com/moteasefam/Gole%20Sar.mp3)
کم تحملم (http://chavoshifull.webng.com/moteasefam/Kam%20Tahamolam.mp3)
خیانت (http://chavoshifull.webng.com/moteasefam/Khianat.mp3)
متاسفم (http://chavoshifull.webng.com/moteasefam/Moteasefam.mp3)
نفس بریده (http://chavoshifull.webng.com/moteasefam/Nafas%20Boride.mp3)
پرنده (http://chavoshifull.webng.com/moteasefam/Parandeh.mp3)
http://i36.tinypic.com/if3nue.jpg
تک آهنگ ها
تبر (http://chavoshifull.webng.com/single/Tabar.mp3)
بازیگر (http://chavoshifull.webng.com/single/Bazigar.mp3)
قاتل حرفه ای (http://chavoshifull.webng.com/single/Ghatele%20Herfei.mp3)
قید منو دیگه بزن (http://chavoshifull.webng.com/single/Gheydeh%20Mano%20Digeh%20Bezan.mp3)
نشکن دلمو (http://chavoshifull.webng.com/single/Nashkan%20Delamo.mp3)
پنجره شب ایرونی (http://chavoshifull.webng.com/single/Panjereye%20Shabe%20Irooni.mp3)
پشت صحنه (http://chavoshifull.webng.com/single/Poshte%20Sahneh.mp3)
راه کربلا (http://chavoshifull.webng.com/single/Rahe%20Karbala.mp3)
سه شنبه ها (http://chavoshifull.webng.com/single/Se%20Shanbeha.mp3)
شعر سپید (http://chavoshifull.webng.com/single/Shere%20Sepid.mp3)
اسپانیایی (http://chavoshifull.webng.com/single/Spanish.mp3)
تهمت (http://chavoshifull.webng.com/single/Tohmat.mp3)
وقتی رفتی (http://chavoshifull.webng.com/single/Vaghti%20Rafti.mp3)
زیر بارون (http://chavoshifull.webng.com/single/Zire%20Baron.mp3)
غزل خون ( دکلمه مریم حیدر زاده ) (http://chavoshifull.webng.com/single/Ghazal%20Khon%20%28Heydarzade%29.mp3)
کم تحملم ( R & B ) (http://chavoshifull.webng.com/single/Kam%20Tahamol%20%28R&B%29.mp3)
خیانت ( فیلم سنتوری ) (http://chavoshifull.webng.com/single/Khianat.mp3)
خود فریبی (http://chavoshifull.webng.com/single/Khod%20Faribi.mp3)
من با تو خوشم ( فیلم سنتوری ) (http://chavoshifull.webng.com/single/Man%20Ba%20To%20Khosham.mp3)
نفس بریده ( میکس با محسن یگانه و فرزاد فرزین ) (http://chavoshifull.webng.com/single/Nafas%20Boride%20%28Ch%20&%20Y%20&%20F%29.mp3)
نفس بریده ( میکس با محسن یگانه ) (http://chavoshifull.webng.com/single/Nafas%20Boride%20%28Ch%20&%20Y%29.mp3)
نمی تونم (http://chavoshifull.webng.com/single/Nemitonam.mp3)
رفیق خوب (http://chavoshifull.webng.com/single/Refighe%20Khob.mp3)
صفا (http://chavoshifull.webng.com/single/Safa.mp3)
سنگ صبور ( فیلم سنتوری ) (http://chavoshifull.webng.com/single/Sange%20Saboor.mp3)
زخم زبون ( فیلم سنتوری ) (http://chavoshifull.webng.com/single/Zakhme%20Zaboon.mp3)
نرگس بیمار (http://chavoshifull.webng.com/single/Nargese%20Bimar.mp3)
توی شهری که تو نیستی (http://chavoshifull.webng.com/single/Tooye%20Shahri%20Ke%20To%20Nisti.mp3)
کاری نکن دوباره مجنون شم (http://chavoshifull.webng.com/single/Kari%20Nakon%20Dobareh%20Majnon%20Sham.mp3)
برزخ ( دمو ) (http://chavoshifull.webng.com/single/Barzakh%20%28Demo%29.mp3)
هق هق (http://chavoshifull.webng.com/single/Hegh%20Hegh.mp3)
روز های بی آغاز ( دمو ) (http://chavoshifull.webng.com/single/Roozhaye%20Bi%20Aghaz%20%28Demo%29.mp3)
تئاتر زندگی (http://chavoshifull.webng.com/single/Taatre%20Zendegi.mp3)
آهنگ بسیار زیبای صندلی انتظار محسن چاووشی رو می تونید از اینجا دانلود کنید .
امیدوارم لذت ببرید..
MohsenChavoshi-Sandali.Entezar.mp3
مبصر امروز چو اسمم را خواند ......... بی خبر داد کشیدم غایب
رفقایم همگی خندیدند که جنون گشته به طفلک غالب
بچه ها هیچ نمی دانستند ......... که منم آنجا و دلم جای دگر
دل آنها پی درس و کتاب دل من در پی سودای دگر
از پس شیشه ی عینک استاد ......... سرزنش وار به من می نگرد
از در چهره ی من می خواند که چه ها در دل من می گذرد
می کند مطلب خود را دنبال ......... بچه ها عشق گناه است گناه
یاد آنروزی که در صفحه شطرنج دلم
شاه عشق بودی و با کیش رخت مات شدم
عشق یعنی دستهایم مال توست
چشمهای خسته ام دنبال توست
عشق یعنی ما گرفتار همیم
دوستدار هم ، طرفدار همیم
آمدم تا عشق را معنا کنم
بلکه جای خویش را پیدا کنم
آمدم دیدم که جای لاف نیست
عشق غیر از عین و شین و قاف نیست..
وقتی که گریه م میگیره
دلم میگه مبارکه
قدر اشکاتو بدون
هنوز چشات بی کلکه
وقتی که گریه م میگیره
یه آسمون بارونیم
اما به کی بگم خدا ؟؟؟
من تو دلم زندونیم !!!
سرمو بالا میگیرم
کسی جوابم نمیده
خیلی شباست یه رهگذر
به گریه هام نخندیده
چه روز و روزگاریه ؟؟؟
من و یه دنیا بی کسی !!!
شدم یه مشت خاطره
یه کوره دلواپسی
میخوام تلافی نکنم
حرمت دل رو میشکنم
دارن به جرم سادگی
چوب حراجم میزنند
توی این ولایت غریب
دل مرده ها عزیزترند
قحطی عشق عاشقاست
قلبای سنگی میخرند
اینم یه شعر ساده و جالب و البته فوق العاده که دوست محترمم مهسا ؟؟؟ برام فرستاده
ازش ممنونم
اجازه هست عشق تو رو تو کوچه ها داد بزنم؟
رو پشت بوم خونه ها اسمتو فریاد بزنم؟
اجازه هست مردم شهر قصه ما رد بدونن؟
اسم من و عشق تو رو تو کتابا بخونن؟
اجازه هست که قلبمو برات چراغونی کنم؟
پیش نگاه عاشقت چشمامو قربونی کنم؟
اجازه می دی تا ابد سر بزارم رو شونه هات؟
روزی هزار و صد دفعه بگم که می میرم برات؟
ایوان نجف عجب صفایی دارد
حیدر بنگر چه بارگاهی دارد
ای کعبه نناز از روی شرف
بنشین سر جای خود که هر که جایگاهی دارد
سوختم باران بزن شاید تو خاموشم کنی
شاید امشب سوزش این زخمها را کم کنی
آه!! باران من سرا پای وجودم آتش است
پس بزن باران، بزن شاید تو خاموشم کنی
یک شبی مجنون نمازش راشکست
بی وضو در کوچه لیلا نشست
***
عشق آن شب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود
***
سجده ای زد برلب درگاه او
پر زلیلا شد دل پر آه او
***
گفت یارب از چه خوارم کرده ای
بر صلیب عشق دارم کرده ای
***
جام لیلا را به دستم داده ای
وندر این بازی شکستم داده ای
***
نیشتر عشقش به جانم می زنی
دردم از لیلاست آنم می زنی
***
خسته ام زین عشق، دل خونم مکن
من که مجنونم تو مجنونم مکن
***
مرد این بازیچه دیگر نیستم
این تو و لیلای تو ... من نیستم
***
گفت: ای دیوانه لیلایت منم
در رگ پیدا و پنهانت منم
***
سال ها با جور لیلا ساختی
من کنارت بودم و نشناختی
***
عشق لیلا در دلت انداختم
صد قمار عشق یک جا باختم
***
کردمت آوارهء صحرا نشد
گفتم عاقل می شوی اما نشد
کلمات کلیدی :
عکس و کلمات کلیدی :
شعر
عشق یک واژه زلال است،تو باید باشی
قلب من زیر سئوال است،تو باید باشی
فال حافظ زدم آن رند غزل خوان هم گفت
زندگی بی تو محال است،تو باید باشی
خدایا...
راهی نمی بینم
آینده پنهان است
اما مهم نیست
همین کافی است
که تو همه چیز را می بینی
ومن تو را
وقتی از غربت ایام دلم می گیرد
مرغ امید من از شدت غم می میرد
دل به رویای خوش خاطره ها می بندم
باز هم خاطره ات دست مرا می گیرد
تا که پرسیدم ز منطق عشق چیست؟
در جوابم این چنین گفت و گریست:
لیلی و مجنون فقط افسانه است
عشق بازی فقط کار عباس علی است
برای پرپر شدن اقاقی**برای بوسه های اتفاقی
تو این روزا که مثل شب سیاهه**منتظر نور کدوم چراغی
برای لحظه های بی قراری**ساعتهای کشنده خماری
نعشه می کردی دلمو یه روزی**الان خزونی کدوم بهاری
رو صندلی انتظار میشینم**گلای باغ حسرتو می چینم
یا مثل سابق می شی بر میگردی**یا نمی خوام دیگه تو رو ببینم

حکایت دعوا بر سر( خال) از زمان خواجه حافظ شیرازی آغاز گردید و تا زمان معاصر ما کشیده شد ! داستان با بیتی از اشعار حافظ شروع گردید . سپس صایب تبریزی در سالهایی بعد بگونه ای انتقادی و با الگو برداری از اصل شعر حافظ را محکوم به اشتباهش کرد و نهایتا شهریار پاسخی برای صایب تبریزی سرود
حافظ
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را
صایب تبریزی
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سرو دست و تن و پا را
هر آنکس چیز می بخشد ز مال خویش می بخشد
نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را
ادامه را بخوانید...
از همه دوستانی که همکاری میکنند ممنونم.. فقط لطف کنید اشعار قویتری بزارید ....
ضمنا از گذاشتن اشعار توهین آمیز به هم خود داری کنید .. در جواب هم شعر بگید ولی توهین نکنید.
متاسفانه چند موردی مشاهده شد که حذف کردم..
کلمات کلیدی :
شعر و کلمات کلیدی :
عکس و کلمات کلیدی :
حافظ
امشب در سر شوری دارم
امشب در دل نوری دارم
باز امشب در اوج آسمانم
باشد رازی با ستارگانم
امشب یک سر شوق و شورم
از این عالم گویی دورم
از شادی پر گیرم که، رسم به فلک
سرود هستی خوانم در بر حور و ملک
در آسمانها غوغا فکنم
سبو بریزم ساغر شکنم
امشب یک سر شوق و شورم
از این عالم گویی دورم
با ماه و پروین سخنی گویم
وز روی مه خود اثری جویم
جان یابم زین شب ها
می کاهم از غم ها
ماه و زهره را به طرب آرم
ازخود بیخبرم ز شعف دارم
نغمه ای بر لب ها
نغمه ای بر لب ها
امشب یک سر شوق و شورم
از این عالم گویی دورم
مناجات بسیار جذاب گنجشک با خدا ! لطف خدا حتی در لباس قهر ! -غیر طنز - مناجات و عرفانی
گنجشک با خدا قهر بود…….روزها گذشت و گنجشگ با خدا هیچ نگفت . فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت: می آید ؛ من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی هستم که دردهایش را در خود نگاه میدارد…..و سرانجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست. فرشتگان چشم به لب هایش دوختند، گنجشک هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود : با من بگو از آن چه سنگینی سینه توست.گنجشک گفت : لانه کوچکی داشتم، آرامگاه خستگی هایم بود و سرپناه بی کسی ام. تو همان را هم از من گرفتی. این طوفان بی موقع چه بود؟ چه می خواستی؟ لانه محقرم کجای دنیا را گرفته بود؟ و سنگینی بغضی راه کلامش را بست. سکوتی در عرش طنین انداخت فرشتگان همه سر به زیر انداختند. خدا گفت:ماری در راه لانه ات بود. باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند. آن گاه تو از کمین مار پر گشودی.گنجشگ خیره در خدائیِ خدا مانده بود.خدا گفت: و چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنی ام برخاستی! اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود. ناگاه چیزی درونش فرو ریخت …های های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد …
گفتمش بی تو چه می باید کرد؟
عکس رخساره ماهش را داد
گفتمش همدم شبهایم کو؟
تاری از زلف سیاهش را داد
وقت رفتن همه را می بوسید
به من از دور نگاهش را داد
یادگاری به همه داد و به من
انتظار سر راهش را داد
بگو دیگر نیاید هیچ کس تاریخ بنویسد /
و از یک زخم کهنه باز هم از بیخ بنویسد/
کسی بایدبیاید که نوشتن را بلد باشد/
بیاید روی چشم قاتلان با سیخ بنویسد/
سئوالی دارم آقا :یک خلیفه میتواند آیا/
به روی پهلوی دخت نبی با میخ!! بنویسد؟/
ای کاش شب تیره ما را سحری بود
تا در سحر این ناله ما را اثری بود
یک دیده به روی تو گشادیم و ببستیم
چشم از دو جهان ، وه چه مبارک نظری بود
از بیم ملامت رهم از میکده بستست
از خانه ما کاش به میخانه دری بود
عاشق ار بر رخ معشوق نگاهی بکند
نه چنان است گمانم که گناهی بکند
من به عاشق نه همین رخصت دیدار دهم
بوسه را نیز دهم اذن، که گاهی بکند
آنکه آرایش این باغ از او بود اکنون
نگذارند که از دور نگاهی بکند
دلخوش گرمای کسی نیستم
آمده ام تا تو بسوزانیم
آمده ام با عطش سالها
تا تو کمی عشق بنوشانیم
ماهی برگشته ز دریا شدم
تا که بگیری و بمیرانیم
خوب ترین حادثه می دانمت
خوب ترین حادثه می دانیم؟
حرف بزن ابر مرا باز کن
دیر زمانی است که بارانیم
حرف بزن، حرف بزن سالهاست
تشنه یک صحبت طولانیم
از باغ میبرند تا چراغانی ات کنند/
تا کاج جشنهای زمستانی ات کنند/
پوشانده اند صبح ترا ابرهای تار/
تنها به این بهانه که بارانی ات کنند/
یوسف! به این رها شدن از چاه دل مبند/
این بار میبرند که زندانی ات کنند/
ای گل گمان مبر به شب جشن میروی/
شاید به خاک مرده ای ارزانی ات کنند/
یک نقطه بیش،فرق رحیم و رجیم نیست/
از نقطه ای بترس که شیطانی ات کنند/
آب طلب نکرده همیشه مراد نیست/
گاهی بهانه ایست که قربانی ات کنند/
'گریه مال مرد نیست
ماه من شنیده ام ،
از زبان این و آن ،
مرد مال گریه نیست ،
گریه مال مرد نیست ،
...
هی سوال می کنید ،
روی گونه ها ی تو ،
اشکها برای چیست ؟ ،
گریه مال مرد نیست !!!!!
مرد عشقِ بی درنگ،
مرد شکلِ پاره سنگ ،
منظری بدون شرح ،
بیشه ای پراز پلنگ
زن ولی همیشه اشک،
معبدِ ملایمت ،
زن چقدر عاطفی است ،
گریه مال مرد نیست!!!!!
گرچه رنجمان به راه ،
گرچه زخممان عمیق ،
دستهایمان تهی است
گریه مال مرد نیست
چندبار گفتمت،
در حضور دیگران ،
هی نمی شود گریست ،
گریه مال مرد نیست !!!!!
ای تب گریستن ،
ای حریر بی کران ،
اتفاق ناگهان ،
انفجار بی امان
ابر گریه را بگیر ،
آه جان ِ من بمیر ،
اشک اشکِ من بایست ،
گریه مال مرد نیست!!!!!
من که مرد نیستم ،
گور سرد نیستم ،
حسرت نهفته ی
پشت درد نیستم
باتوام به من بگو،
می شود چگونه ماند ،
می شود چگونه زیست ،
گریه مال مرد نیست؟
مرد بغض کرد و نه،
مرد گریه هم نکرد ،
َمرد ُمرد ُمرد ُمرد
خسته بود از این سکوت
هق هقی که می رسد،
جزتو هیچ کس که نیست،
این صداصدای کیست؟
گریه مال مرد نیست!!!!
مرد گریه می کند ،
هی گناه می کند،
نیش خند می زند ،
اشتباه می کند
زیرچتر مشکی اش،
می زند به خود نهیب،
گریه ازتومنتفی است ،
گریه مال مرد نیست !!!!!
ابرها گریستند ،
چونکه مرد نیستند ،
مثل رود زیستند ،
چونکه مرد نیستند
مرد سطر آخر شعر را چنین نوشت:
همچنان که می گریست ،
گریه مال مرد نیست ؟؟؟؟
نام شعر : حسرت پرواز
نام شاعر : شادروان دکتر قیصر امین پور
دیریاست از خود، از خدا، از خلق دورم
با اینهمه در عین بیتابی صبورم
پیچیده در شاخ درختان، چون گوزنی
سرشاخههای پیچدرپیچ غرورم
هر سوی سرگردان و حیران در هوایت
نیلوفرانه پیچکی بیتاب نورم
بادا بیفتد سایهی برگی به پایت
باری، به روزی روزگاری از عبورم
از روی یکرنگی شب و روزم یکی شد
همرنگ بختم تیره رختِ سوگ و سورم
خط میخورد در دفتر ایام، نامم
فرقی ندارد بیتو غیبت یا حضورم
در حسرت پرواز با مرغابیانم
چون سنگپشتی پیر در لاکم صبورم
آخر دلم با سربلندی میگذارد
سنگ تمام عشق را بر خاک گورم
عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم
همان یک لحظه اول
که اول ظلم را میدیدم از مخلوق بی وجدان ،
جهان را با همه زیبائی و زشتی ،
به روی یکدگر ، ویرانه میکردم .
***
عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم ،
که در همسایه ی صدها گرسنه ،
چند بزمی گرم عیش و نوش می دیدم ،
نخستین نعره ی مستانه را خاموش آندم ،
بر سر پیمانه می کردم .
***
عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم
چو می دیدم یکی عریان و لرزان ،
دیگری پوشیده از صد جامه رنگین ،
زمین و آسمان راواژگون مستانه می کردم .
***
عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم ،
نه طاعت می پذیرفتم ،
نه گوش از بهر استغفار این بیدادگرها تیز کرده ،
پاره پاره در کف زاهد نمایان ،
سبحه صد دانه میکردم .
***
عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم ،
برای خاطر تنها یکی مجنون صحرا گرد بی سامان
هزاران لیلی ناز آفرین را کو به کو،
آواره و دیوانه می کردم .
***
عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم ،
به گِرد شمع سوزانِ دلِ عشاق سرگردان
سراپای وجود بی وفا معشوق را ،
پروانه میکردم .
***
عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم ،
به عرش کبریائی ،
با همه صبر خدائی ،
تا که می دیدم عزیز نا بجائی ،
ناز بر یک ناروا گردیده خواری میفروشد
گردش این چرخ را
وارونه بی صبرانه می کردم .
***
عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم ،
چو می دیدم مشوّش عارف و عامی ،
ز برق فتنه این علم عالم سوز مردم کش ،
به جز اندیشه عشق و وفا ،
معدوم هر فکری
در این دنیای پر افسانه می کردم .
***
عجب صبری خدا دارد !
چرا من جای او باشم ؟
همین بهتر که او خود جای خود بنشسته و تاب تماشای
تمام زشتکاریهای این مخلوق را دارد .
***
وگرنه من به جای او چو بودم ،
یک نفس کی عادلانه سازشی
با جاهل و فرزانه می کردم .
عجب صبری خدا دارد !
عجب صبری خدا دارد !
اگر یک تکه از این آسمان از آن من بود
تمام نقطه های روشنش را ، ز ماه و مهر و ناهید و ستاره
میان دستهایم می فشردم
ز روی گونه های خیس و نمناک ، تمام اشکها را می ستردم
به هر قلبی ستاره می سپردم
****
اگر یک تکه از این آسمان از آن من بود
تمام دوستان بچگی را ، ز شبنم ها و مریم ها و مینا
به دنیای تماشا می کشیدم
برایش ابر باران می خریدم
****
اگر یک تکه از این آسمان از آن من بود
به گاه بارش ابر بهارش
به روی خاک تشنه می نشستم
تمام بغضهای کهنه ام را ، به پژواک حقیقت می شکستم
طناب از پای دل می گسستم
ولیکن آسمان دور است و بالاست.
و دل من آسمان سرکشی هاست...
این شعر کاندیدای شعر برگزیده سال 2005 شده.توسط یک بچه آفریقایی نوشته شده و استدلال شگفت انگیزی داره :
When I born , I Black , When I grow up , I Black ,When I go in Sun , I Black , When I scared , I Black ,When I sick , I Black , And when I die , I still black...And you White fellow,When you born , you pink , When you grow up , you White,When you go in Sun , you Red , When you cold , you blue,When you scared , you yellow , When you sick , you Green,And when you die , you Gray...And you call me colored???.... ........"
وقتی به دنیا میام، سیاهم،
وقتی بزرگ میشم، سیاهم،
وقتی میرم زیر آفتاب، سیاهم،
وقتی می ترسم، سیاهم،
وقتی مریض میشم، سیاهم،
وقتی می میرم، هنوزم سیاهم....
و تو، آدم سفید،
وقتی به دنیا میای، صورتی ای،
وقتی بزرگ میشی، سفیدی،
وقتی میری زیر آفتاب، قرمزی،
وقتی سردت میشه، آبی ای،
وقتی می ترسی، زردی،
وقتی مریض میشی، سبزی،
و وقتی می میری، خاکستری ای...
و تو به من میگی رنگین پوست؟؟؟..........
اولیـــن روز دبستــــان
اولین روز دبستان بازگرد
کودکیها شاد و خندان بازگرد
بازگرد ای خاطرات کودکی
بر سوار اسب های چوبکی
خاطرات کودکی زیبا ترند
یادگاران کهن مانا ترند
درسهای سال اول ساده بود
آب را بابا به سارا داده بود
درس پند آموز روباه و خروس
روبه مکار و دزد چاپلوس
کاکلی گنجشککی باهوش بود
فیل نادانی برایش موش بود
روز مهمانی کوکب خانم است
سفره پر از بوی نان گندم است
با وجود سوز و سرمای شدید
ریز علی پیراهن از تن می درید
تا درون نیمکت جا می شدیم
ما پر از تصمیم کبرا می شدیم
پاک کن هایی ز پاکی داشتیم
یک تراش سرخ لاکی داشتیم
کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت
دوشمان از حلقه هایش درد داشت
گرمی دستانمان از آه بود
برگ دفترهامان به رنگ کاه بود
مانده در گوشم صدایی چون تگرگ
خش خش جاروی بابا روی برگ
همکلاسی های من یادم کنید
باز هم در کوچه فریادم کنید
همکلاسی های درس و رنج و کار
بچه های جامه های وصله دار
کاش هرگز زنگ تفریحی نبود
جمع بودن بود و تفریقی نبود
کاش می شد باز کوچک میشدیم
لااقل یک روز کودک میشدیم
یاد آن آموزگار ساده پوش
یاد آن گچها که بودش روی دوش
ای معلم نام و هم یادت به خیر
یاد درس آب و بابایت به خیر
ای دبستانی ترین احساس من
باز گرد این مشق ها را خط بزن
شعر از : محمد علی حریری جهرمی

وحشت از عشق که نه،ترس ما فاصله هاست
وحشت از غصه که نه،ترس ما خاطره هاست
ترس بیهوده نداریم،صحبت از خاطره هاست
صحبت از کشتن ناخواسته عاطفه هاست
کوله باری است پر از هیچ که بر شانه ماست
گله از دست کسی نیست،مقصر دل دیوانه ماست
کلمات کلیدی :
شعر و کلمات کلیدی :
عکس
من خدایی دارم که در این نزدیکی است،
نه در آن بالاها...
مهربان، خوب، قشنگ، چهره اش نورانی است،
گاه گاهی سخنی می گوید، با دل کوچک من،
ساده تر از سخن ساده من.
و مرا می فهمد،
او مرا می خواند،
نام او ذکر من است، در غم و در شادی...
چون به غم می نگرم، آن زمان رقص کنان می خندم،
که خدا یار من است،
که خدا در همه جا یاد من است...
او خدای است که مرا می خواند...
زندگی چون گل سرخی است،
پر از عطر و پر از خار و پر از برگ لطیف.
یادمان باشد اگر گل چیدیم عطر و خار و گل و برگ لطیف،
همسایه دیوار به دیوار هم اند.
تو را از شیشه میسازد، مرا از چوب میسازد
خدا کارش درست است، این و آن را خوب میسازد
تو را از سنگ میآرد برون، از قلب کوهستان
مرا از بیدِ خشکی در کنار جوب میسازد
در آتش میگدازد،تا تو را رنگی دگر بخشد
به سوهان میتراشد تا مرا مطلوب میسازد
تو را جامی که از شیر و عسل پُر کردهاش دهقان
مرا بر روی خرمن بُرده خرمنکوب میسازد
تو را گلدان رنگینی که با یک لمس میافتد
مرا ـ گرد سرت میچرخم و ـ جاروب میسازد
تو از من میگریزی باز هم تا مصر رؤیاها
مرا گرگی کنار خانه یعقوب میسازد
مرا سر میدهد تا دشت های آتش و آهن
و آخر در مصاف غمزهای مغلوب میسازد
***
خدا در کار و بارش حکمتی دارد که پی در پی
یکی را شیشه میسازد، یکی را چوب میسازد
خداحافظ گل لادن .تموم عاشقا باختن
ببین هم گریه هام از عشق .چه زندونی برام ساختن
خداحافظ گل پونه .گل تنهای بی خونه
لالایی ها دیگه خوابی به چشمونم نمی شونه
یکی با چشمای نازش دل کوچیکمو لرزوند
یکی با دست ناپاکش گلای باغچمو سوزوند
تو این شب های تو در تو . خداحافظ گل شب بو
هنوز آوار تنهایی داره می باره از هر سو
خداحافظ گل مریم .گل مظلوم پر دردم
نشد با این تن زخمی به آغوش تو برگردم
نشد تا بغض چشماتو به خواب قصه بسپارم
از این فصل سکوت و شب غم بارونو بردارم
نمی دونی چه دلتنگم از این خواب زمستونی
تو که بیدار بیداری بگو از شب چی می دونی
تو این رویای سر دم گم .خداحافظ گل گندم
تو هم بازیچه ای بودی . تو دست سرد این مردم
خداحافظ گل پونه . که بارونی نمی تونی...
طلسم بغضو برداره .از این پاییز دیوونه
خداحافظ .....!
.
.
خداحافظ همین حالا، همین حالا که من تنهام
خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام
خداحافظ کمی غمگین، به یاد اون همه تردید
به یاد آسمونی که منو از چشم تو میدید
اگه گفتم خداحافظ نه اینکه رفتنت ساده اس
نه اینکه میشه باور کرد دوباره آخر جاده اس
خداحافظ واسه اینکه نبندی دل به رؤیا ها
بدونی بی تو و با تو، همینه رسم این دنیا
خداحافظ خداحافظ همین حالا
خداحافظ...
هنوز هم در به در کوچه های خاطره ام
هموز هم اسم تو مانده گوشه حنجره ام
هنوز هم مثل نخستین نگاه عاشق تو
در انحصار غم عشق در محاصره ام
زین آتش نهفته که در سینه من است
خورشید شعله ایست که در آسمان گرفت
زندگی، راز بزرگی است که در ما جاریست
زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست
رود دنیا جاریست
زندگی ، آبتنی کردن در این رود است
وقت رفتن به همان عریانی
که به هنگام ورود آمده ایم
دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد؟
هیچ!!!
زندگی ، وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند
شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری
شعله گرمی امید تو را ، خواهد کشت
زندگی درک همین اکنون است
زندگی شوق رسیدن به همان فردایی است،
که نخواهد آمد
تو نه در دیروزی ، و نه در فردایی
ظرف امروز ، پر از بودن توست
شاید این خنده که امروز ، دریغش کردی
آخرین فرصت همراهی با ، امید است
زندگی یاد غریبی است که در سینه خاک،
به جا می ماند
زندگی ، سبزترین آیه ،
در اندیشه برگ
زندگی ، خاطر دریایی یک قطره ،
در آرامش رود
زندگی ، حس شکوفایی یک مزرعه ،
در باور بذر
زندگی ، باور دریاست در اندیشه ماهی ،
در تنگ
زندگی ، ترجمه روشن خاک است ،
در آیینه عشق
زندگی ، فهم نفهمیدن هاست
زندگی ، پنجره ای باز، به دنیای وجود
تا که این پنجره باز است ،
جهانی با ماست
آسمان ، نور ، خدا ، عشق ، سعادت با ماست
فرصت بازی این پنجره را دریابیم
در نبندیم به نور ،
در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم
پرده از ساحت دل برگیریم
رو به این پنجره، با شوق، سلامی بکنیم
زندگی ، رسم پذیرایی از تقدیر است
وزن خوشبختی من ،
وزن رضایتمندی ست
زندگی ، شاید شعر پدرم بود که خواند
زندگی شاید آن لبخندی ست ، که دریغش کردیم
زندگی زمزمه پاک حیات ست ،
میان دو سکوت
زندگی ، خاطره آمدن و رفتن ماست
لحظه آمدن و رفتن ما ، تنهایی ست
من دلم می خواهد قدر این خاطره را دریابیم
اگر یک تکه از این آسمان از آن من بود
تمام نقطه های روشنش را ، ز ماه و مهر و ناهید و ستاره
میان دستهایم می فشردم
ز روی گونه های خیس و نمناک ، تمام اشکها را می ستردم
به هر قلبی ستاره می سپردم
****
اگر یک تکه از این آسمان از آن من بود
تمام دوستان بچگی را ، ز شبنم ها و مریم ها و مینا
به دنیای تماشا می کشیدم
برایش ابر باران می خریدم
****
اگر یک تکه از این آسمان از آن من بود
به گاه بارش ابر بهارش
به روی خاک تشنه می نشستم
تمام بغضهای کهنه ام را ، به پژواک حقیقت می شکستم
طناب از پای دل می گسستم
ولیکن آسمان دور است و بالاست
دل من آسمان سرکشی هاست
وقتی که خاطر
غمگین تو هنوز
تو خونه منه
یعنی که بار غم
بی تو شبانه روز
رو شونه منه
غم بار عشق تو
رو دوش می کشم
پا پس نمی کشم
با این خیال پوچ
که چشمهای تو
دیوونه منه
یاد دارم در غروبی سرد سرد
می گذشت از کوچه ما دوره گرد
دست دوم جنس عالی می خرم
کوزه وظرف سفالی می خرم
گر نداری، کوزه خالی می خرم
اشک در چشمان بابا حلقه بست
عاقبت آهی کشید بغضش شکست
اول ماه است ونان در سفره نیست
ای خدا شکرت !! ولی این زندگیست ؟؟
بوی نان گرم هوشش را ربود
اتفاقاً مادرم هم روزه بود
خواهرم بی روسری بیرون دوید
گفت آقا سفره خالی می خرید ؟؟